به نام او
جان من،سلام.من آمده ام دوباره.بعد از سالها...در زمستانی سرد آمده ام سردتر از قلبم...بازهم زندگی با من سر شوخی برداشته وبرایمبازی هایی نوشته خنده دار...عزیز دل،خسته ام .خیلی زیاد.فکر میکردم با کمی گریه داد و بیداد وخواب حل میشود اما نشد...
عزیز از دست رفته دلتنگ شنیدن صدایت هستم.بیا وبا من حرف بزن.
برای من بگو چه شد که هنوز نیستی...چه شد که شب در آغوش زنی نفس میکشی که من نیستم...
| ϰ-†нêmê§ |