عزیز من..
عزیز جانم
فراموش کردم که برایت ساعت ها حرف توی ذهنم آماده کرده بودم..فراموش کرده بودم کهمیخواهم در آغوش بگیرمت..
هول شدم.. یادم رفت بغلت کنم..
یادم رفت دستت رو بگیرم..
یادم رفت دستم رو روی صورتت بکشم.
یادم رفتم کنار گردنت عمیق نفس بکشم..
من از رفتن میترسم.. از رفتن تو میترسم..
از نبودنت بیشتر از بیشتر میترسم.
ندارمت ولی از نداشتنت میترسم...
یادم رفت برایت تعریف کنم رفتم کنسرت علیرضا قربانی.. نگفتم از اول کنسرت که شروع کردم به گریه کردن تا آخرش..نگفتم توی تک تک بیت هاش تورو دیدم.
دلتنگت شدم و اشک ریختم.. لعنت به نبودنت ماه من..
یادم رفت برات تعریف کن چند وقت پیش یه نفر ازم پرسید : اگه برگرده چی؟
چند ثانیه سکوت کردم و گفتم.. بهش فکر نکردم.. باور نکرد.
گفتم اگه برگرده هیچی درست نمیشه..
من میدونم تو برنمیگردی.. انقدر مصمم رفتی و نموندی که هیچ جای فکری برای برگشتت توی ذهن من برام نزاشتی..
عزیز شهلا!
هر بار از برنامه هات حرف زدی انقدر بااطمینان از نبودن من نگفتی که فهمیدم هیچ وقت نباید منتظر برگشتن تو باشم..
تو رفتی که برنگردی.. گاهی اوقات فکر میکنم اصلا وقتی بودی، بودی؟؟؟؟؟؟
یادمه وقتی میخواستی از رویاهات بگی از یه سفر بی فکرو دغدغه به ترکیه میگفتی. از راه رفتن کنار ساحل و دریا..اما من کنارت نبودم..
یه بار توی آشپزخونه خونه ات ازت پرسیدم پس من کجای رویای تو هستم؟
گفتی منظورم سفر دو نفره اس..
ولی دروغ گفتی. تو توی رویاهات هم به بودن من فکر نکردی..
گله ای ندارم.. مگر عشق همین نیست ؟؟؟ که تو هر چه باشی.. هر چه بگویی من هنوز عاشق تو باشم؟
بودم.. هستم.. و نمیدانم شاید خواهم بود...
عشق تو در من عجیب گیر کرده..
دیشب خوابت رو دیدم..ترسیده بودی .. ترسیده بودی از اینکه کنار من خوابیدی .. پراز استرس بودی.
احساس میکنم مدت های زیادیه که آدمی توی زنئگیته که میترسی من بفهمم..ولی هنوز نتونستی من رو هم فراموش کنی و من دوست داشتم دلیل این رو بدونم ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم : نه اونقدرا هم مهم نیست واقعا..
دیگه نیست.و.
برو کپل جانم...
برو و بزار رها بشم ازا ین بندگی ای که به تو و عشقت دارم..
بدون هیچ مقدمه ای پیام داد بود که یزده و میخواد شام مهمونم کنه..
بدون هیچ مقاومتی قبول کردم..
اصلا حال وحصله نداشتم..یکی از برنامه هامو که خیلی هم دوس داشتم برم رو گنسل کردم..
قرارمون ساعت 08:00 بود.. تا 07:45 رو تخت دراز کشیده بودم.. نمیتونستم بلند شم.. دلم میخواست بخوابم تا فردا..
ب زور یه دوش گرفتم و آماده شدم..
22 دقیقه منتظرم وایبساده بود..
ضبط رو روی آلبوم چاووشی گذاشته بود.. پلی نکرده بود تابشینم تو ماشین.
اون آهنگش که میگفت : کاش میشد برگردی..
تو سرم جنگ بود..
شب. توی جاده.. آهنگ چاووشی.. اون..
من از خدا دیگه چی میخواستم؟؟
کاش جاده تموم نشه.. کاش شب تموم نشه.. کاش همیشه باشه.
سکوت سکوت..
گفت داره از ایران میره..
اینباراز ایران..
ایران./
داره میره استرالیا.
و من توی سکوت بیشتری فرو رفتم..دیگه دلم نمیخاست حرف بزنم.
یه دامن طرح جین نازک پوشیدم. ی تاپ قدیمی نارنجی ساده.
شال مشکی .. کفش بدون پاشنه مشکی..
بدون پاشنه پوشیدم چون میدونستم حس خوبی از کفشای پاشنه بلند من نمبگیره..
عمدا این دامن و تاپ رو پوشیدم .. میخاستم یقه ام از همیشه بازتر باشه.. میخاستم حرصش رو در بیارم..
لبام تبخال زدهوو هم بالا هم پایین..یه رژ لب مزخرف زدم روش..
موهامو نشستم. دو تا تیکه کوچیکشو گذاشتم دو طرف صورتم بیوفته..
انقد زشت و مزخرف بودم که خودمو تو آینه نگاه نکردم حتی..
ولی رفتم..
رفتم که ببینمش.
که ای کاش نمیرفتم.
اصلا لعنت بمن..
همین امروز بلاکش میکنم
من ک دیگ حرفی برای گفتن بهش ندارم.
چی دارم که بگم؟
باز هم من و عطش نوشتن..
نوشتن برای آرومشدن.. برای خالی کردن مغزم از اینهمه فکر وخیال..
+ برام چند دقیقه حرف میزنی تا خوابم ببره؟
- آره حتما.. چراکه نه..
میدونی،دوست دارم باهم بریم سفر.. یک هفته.. به دوراز فکر وخیال کار و مشکلات.. دوس دارم بریم جنوب.. کنار دریا.. رو شن های ساحل راه بریم..آب بازی کنیم...
بقیه اش رو یادم نمیاد چی میگفت.. گوش نمیکردم اصلا.. میدونستم داره الکی میگه..میدونستم داره از تکنیکای مزخرف روانشناسی استفاده میکنه که دیگه روی من تاثیری نداره..
بیشترین درد و سوگ من برای از دست دادن اون سفر بود و تو حتی یه پیام هم به من ندادی..بعد الان برای من از رویای سفری میگی که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیوفته..
خدای من چقدر از خودم و این حقارت متنفرم...
چقدر دلم میخاد این وضعیت برای من تموم بشه....
بعد از سال های طولانی که هیچ هدف و رویایی نداشتم الان دلم میخاد هدف داشته باشم دلم میخاد بیش از این مستقل باشم بیش از این توی جامعه حرکت کنم..
ولی امان از بی حمایتی.. امان از تنهایی
و بی پولی..
شاید همین هم ی مدت دیگه از سرم افتاد..
| ϰ-†нêmê§ |