ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

عزیزی سالهاست همانند من فراموش نکرده این وبلاگ را و انگاری مرا...

خواستم بگویم میبینم تمام پیام هایت را ..

و بسیار قدردان محبتت هستم ...

کنجکاو بودی مرا ببینی یا حتی بسنده کرده بودی به دیدن عکسم...

خواستم بگویم :مهربان جان!من همام من قبل هستم با روحی خسته تر،سخت تر لبخند میزنم.سفیدی موهای سرم در سمت راست خودنمایی میکند.زیر چشم هایم کمی بیشتر گود افتاده.اما چشم هایم هنوز هم همانند...قلبم همان قلب و دردم همان درد..

تو کجایی ؟؟ چه میکنی این روزها؟تو چه؟تغییری داشته ای بعد از همه ی این سالها؟

دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ 9:10 |- ✘Nafas -|

به نام خدا

همدم من،وبلاگ پر از غصه ی من سلام.

قبل از هر جرفی باید اعتراف کنم این وبلاگ وفادارترین یار من بوده.سالهاست هربار که پر از غم و اندوهم به این جا پناه می آورم و میخوانم نوشته های قبل را برای اینکه یادم بیاد چه روزای سختی رو گذروندم و فکر میکردم نمیگذرن..

به این امید میخونم..و با حودم زمزمه میکنم که میگذرن..

عزیز جان !همدم...من بازهم برگشتم پر از غم و  اندوه و شاید باید ادعا کنم که غمم از همیشه سنگین تر است اما..راستش غم همان غم است فقط من خسته شده ام...خیلی خسته...و این خستگی ناشی از ناامیدی فراوان است...ناامیدم از بهبود اوضاع.

بسیار ناامید...از خودم از خدا...

آخ خدا....

دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ 9:1 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§