ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

24 بهمن هزارو چهارصد و یک

راستش اصلا دیگه خسته نیستم..نا امید؟ شاید یکم.

امیدوار؟ اونم شاید یکم...

درد روح داره بهم قالب میشه.. لرزش دستام امروز مشهوده

این یعنی روحم داره به جسمم غلبه میکنه...

راستش بیشتر و بیشتر مرضیه و احسان رو درک میکنم... احساس میکنم روح اون ها هم شبیه روح من شده بود که توی 29 سالگی کاملا بر جسم غلبه کردن و سبک شدن. اونقدر سبک که به آسمون ها پر کشیدن.

نوشتن همیشه روح من رو متعادل نگه میداشت... نوشتن از هرچیزی. از خودم از داستان های خیالی از ادم ها از احساسات از هرچیزی.... امروز هم نوشتن من رو نجات داد.

تصمیم گرفتم تتوی جدیدی بزنم... اینبار در دیدرس ترین نقطه ی بدنم.. روی دست هام.

برای انتخاب طرح فرصت خیلی کمی داشتم اما خب.فک کنم دوسشون دارم. هنوز یاد نگرفتم چطور توی وبلاگ میشه عکسی اپلود کرد وگرنه حتما کلی عکس اینجا میزاشتم..

امروز هوای یزد ابری.... سرده خیلی سرد.. من از سرما متنفرم.

همش تو خونه بودم. کلاسم رو نرفتم. تنفرم نسبت به آدمای یزدی داره روز ب روز بیشتر میشه ... چطور میتونن انقدر خودشیرین باشن... چطور میتونن انقدر راحت کسی رو به دروغ ستایش کنن؟

خدای بزرگ از همشون متنفرم... همشون

دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ 16:50 |- ✘Nafas -|

زنده ام و پر از غم...

این روز ها برای اولین بار در ۲۸ سال است که با دیدن صورتم همه میفهمند که چقدر غمگینم..

تمام این سال ها تلاش میکردم صورتم را با سیلی سرخ نگه دارم...

حالا همان تلاش را هم نمیکنم..اجازه میدهم همه بفهمند که چه بر سر دلم آمده....

بسیار غصه دارم و بدنبال درمان هم نیستم...

دو روز پیش باز هم آن سر دردهای لعنتی سراغم آمدند...

و یکبار دیگر من راهی بیمارستان شدم.

مثل همیشه با پاهای خودم ب بیمارستان رفتم... خودم برای دکتر توضیح دادم که چه برسرم آمده... خودم سروم و آمپولم را تحویل گرفتم و روی تخت خوابیدم...

خیلی واضح ب دکتر گفتم میدانم سر دردهایم عصبی است.

امروز روز بسیار وحشتناکی داشته ام.

آمپولی که برایم تجویز کرد ۲۴ ساعت خواب آور بود

خوابیدم... خوابیدم....

ای کاش بیدار نمیشدم 😔

جمعه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱ 2:47 |- ✘Nafas -|

امروز یک بهمن.

یکم بهمن هم داره نفسای اخرش رو میکشه و جاش رو به دوم میده.

اولین روز شاغل نبودنم هم رو به اتمامه.

بیشتر خوابیدم ولی هنوز احساس خواب آلودگی دارم.

دنبال کار نرفتم. خسته بودم.

به جاش در ب در بانک شدم.

ولی همونم نتیجه ای نداد

بلیط گرفتم.

دارم از یزد میرم.

فردا صبح میرسم شیراز. .

و چند ساعت بعد برای رسیدن به مقصدی دورتر دوباره راهی جاده میشم

نمیدونم چند روز اونجا میمونم. فقط میدونم باید پاهام به دریا میرسید.

باید آروم میشدم!

شنبه یکم بهمن ۱۴۰۱ 21:58 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§