امروز یکم مرداد 1402...
تولدشه...
دلش طاقت نیوورده بود استوری گذاشته بود. نمیدونم /اهنگ از کی بود ولی میخوند:
برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
من با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی...
بگو با من که با من زنده هستی...
....................................................................................................
چی بگم؟ احساس میکنم امسال تولدش نیومده خونه... احساس میکنم هم خوشحاله هم ترسیده...
از بزرگ شدن و نرسیدن به اون چیزهایی که میخواسته .. و ای کاش میتونستم بهش بگم و بفهمونم که عزیز جونم از همین چیزهایی که داری ،از همین لحظه هات لذت ببر...
زیر استوری اش نوشته بود : سی و پنجمین بهار زندگی ام مبارک..
کوچولوی من ، تو 35 سالت شده... و من هزار ساله.. این سومین تولدیه که نیستم کنارت... نمیخوای که باشم...
ما فقط یه تولد رو باهم بودیم...و آخ ..آخ از همون یه تولد .. چقدر دلم برای اون مهره های ولو شده روی زمین تنگ شده.. برای نگاهت وقتی داشتی از پله ها میومدی پایین...
وقتی تک تک کاغذای روی دیوار رو میخوندی..
کجاست الان اون کاغذا؟؟ شده بشینی و بخونی اشون؟ دلت تنگ بشه برای اون روزا؟ برای من؟...
صبح بیدار شدم و بهش پیام دادم: سلام.تولدت مبارک پسر کوچولوی دور(استیکر بوسه با قلب-استیکر قلب بنفش)
6 دقیقه زمان برد تا جواب بده...
شاید باورت نشه ولی یادم رفته بود که باید منتظر جوابش باشم...
نوشته بود : سلام روح من
ممنونم ازت که به یادم بودی
من دور هستم ولی تو نزدیکی به من
استیکر قلقب قرمز-قلب بنفش-قلب سفید.
دو دقیقه بعد جواب دادم : استکیر قلب بنفش-قلب سفید
.................................................................................................................................
نوشته بود : روح من! من رو روح خودش صدا کرده بود...آخ کپل... کپل جانم! خدا لعنت کند تورا و عشق تو را..
خدا قلب مرا خالی کند از عشق تو ... چه میکنی با من؟ چه کردی با من ؟ اصلا چرا تو؟ تو که هیچ مهری به من روا نداشتی... الان ،همین الان تولدت رو با کی جشن گرفتی؟ من اگر روح تو هستم تو کجایی؟
| ϰ-†нêmê§ |