ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

برای تولدش از دم در ورودی تا وسطای هال کاغذای کوچیک رنگی چسبونده بودم و روی هر کدوم یه دلیل نوشته بودم برای دوست داشتنش.

ته نوشته ها به اندازه سنش که 32 میشد نوشته بودم دوستت دارم.

یبار دیگه یه نوشتهزدم روی آینه،یادم نیست چی براش نوشته بودم ولی یادمه اخرش نوشته بودم خیلی خوشگلی..

یادمه یبار هم با رژ لب روی آینه براش نوشتم که دوسش دارم.
روی ظرف غذاش هم یه برچسب گذاشته بودم.. قورمه سبزی براش درست کرده بودم. یادمه نوشته بودم برام شیرین تر و خوشمزه تر از هر شیرینی دیگه ای هست.

اخرین بار که دیدمش بهم گفت : هنوز اون نوشته ها رو داره،گفت اصلا مگه میتونم بندازمشون دور..

حالا که فهمیدم ازدواج کرده...اونم بیش از یک سال ونیم..همش با خودم فکر میکنم چرا ... چرا بهم دروغ گفت؟ کجا نگهشون داشته؟

واقعا نگه داشته؟
غمگینم... خیلی زیاد

سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ 14:7 |- ✘Nafas -|

فکر کنم ازدواج کرده.. از فکر کمی بیشتر... یعنی احتمال میدم... با درصد بالا هم احتمال میدم..

اسم زنش فکر کنم سارا هست..سارا ذولفقاری

دیروز رفتن ترکیه.. احتمالا برای انگشت نگاری.. که بعد باهم برن استرالیا.

برای همیشه..

بهش گفته بودم خط قرمزم ازدواجه.. ازدواجش

دارم خفه میشم

گفتم اگه ازایران بری ناراحت نمیشم که هیچ خیلی هم برات خوشحال میشم

خوشحال میشم که به چیزایی که رویاش رو داشتی داری میرسی

دارم خفه میشم

نمیتونم کنارهیچکس دیگه ای تصورش کنم

پنجشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۲ 9:42 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§