ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes
نمی شود وقتی زندگی ام سگی ست بد دهن نباشم

از هرچیزی که روشن باشد و یاد آور ِاین تاریکی چنبره زده رویم،بیزارم.از سفیدی ِچشمان ِکسی درخاطره ای دور.از پنجره ی ِروبه آسمان ِاتاقم.از روزنه های ِبازی که وصلم کرده به تن دادن به روز مره گی.از جای ِکبودِکتک های ِاین "مثلا"زندگی.از این روزهای ِمکرر ِمردگی و سیکل بی سر وته ِدرجا زدن و تا خرخره توی ِ گه فرو رفتن.ازاین ادبیات پست مدرن و پستی ِمدرنیته ها و هزار چرند ِبی معنی ِدیگر.بیزارم و یادت یله شده بر آسمان و کسی نیست صدای ِاین لعنتی را خفه کند.در سرم،میان ِدست هایم،درتنم،لخت و بیگانه ،قطارهای ِبی مقصدی در سفرند.قطارهای ِسبز ِرگ ِدستانم بی مقصد و سریع می دوند.ریل به ریل.خط به خط.زنیکه می گوید رسیدی و پیاده می شوم.تهوع ِعجیبی افتاده به جانم.باهیچ انگشت ِوسط ِفرو رفته در حلق،تمام نمی شود وقتی عمیقانه پوچم.وقتی عمیقانه نیستم دیگر.یک نفرصدای ِاین لعنتی راخفه نمی کند و از دور،بین ِجمعیت لولیده در خیابان،گم می شوم ،نه، باز درجا می زنم.درجامی زنم و زندگی،در تاریکی یک انگشت ِوسط ،حواله ام می کند..


+تمام شد.این بار برای همیشه...

سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ 18:42 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§