









چه کار به حرف مردم دارم؟...زندگی من همین است...شب که میشود عاشقانه ای می نویسم وخیره می شوم به عکست...وباخود فکرمیکنم"مگر میشود تورادوست نداشت؟...."



دیوانه ام می کند...فکراینکه زنده زنده...نیمی ازمن را ازمن جدا کنند...
لطفا
تازنده ام..."بمان"


شاهزاده ی اسب سوار رویاهای من...!!!
اینجامن...چشمانت...دستانت...وجودت را
بدجورکم آورده ام...
زودتر...
بیا...!

سرقت ادبی
"تو" خندیدیـــــــــــــ
و غزل های "منـــــــــــــــــ"
به چاپ دوم رسیـــــــــــــــــــد...



چقدر زیباست....
وقتی که بدانی....
یکی هست که تو را
حتی بیشتر از خودت دوست دارد....


تو زیباترین عاشقانه ی دنیایی...
ومن...
هرلحظه بیشترغرق میشوم
درتمنای خواستنت...زیباترینم...!

"دوستت دارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــ"
تنها گناهی است که توبه نمی کنم....

برق دلم را گرفته استـــــــــــ....
انگار ادیسونـــــــــــــ،
برق چشمان تو را ولتاژ قوی اختراع کرده استـــــــــــ...


میلیون میلیون تاصدا وجود داره...
ولی فقط وفقط یکیشه
که وقتی میشنوی...
دیوونه میشی...!


گاهی...میان وسعت دستان خالیم...
حس میکنم...
تمام داروندارم
نگاه"توست"...


دلم یک فیلم بلند میخواهد....
یک واقعیت عاشقانه
پرازسکانس های باتوبودن
ویک دکمه ی تکرار...!...

هر چقدر هم پاره کنند
باز هم می نویسم
این جمله مشق شب من است:
دوستت دارم...


دوستت دارمــــــــــ
مثل "چشمی" کهـــــــــ
وقتی ماه نباشـــــــــــــــد
از زمین می ترســــــــــــد.


کاش انقدر دوست داشتنی نبودی عشق من
...نمیخواهم کسی جز من...دوستت داشته باشد...!







