ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

نفحات نفسماشآءاللّهُ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | | پروفایل فعال است درباره وب تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام/شمه اي از "نفحات نفس" يار بيار..."حافظ"نفحه نوشت: وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ (سوره قلم - آیه 51و52) موضوعات وب شعر قطعه ادبي نقد اجتماعي داستان لینک دوستان "دل من عاطفه را میفهمد" نافله ناز یک بغل آرامش دیوارنامه نوشته های یواشکی می خانه کوچنامه آلا دوباره بهار آرامِ دل دل آرام 1 عزیزترین مرهم رویای نقره ای گستــــره ای از آرامــــش راهی سمفونی مهتاب دفتر خاطرات من ترمه ي خاموش هر چه میخواهد دل تنگت بگو خونین دلان صدای سکوت حس کاغذی لودگی بالقلم شبانه . بلاگفا یادداشت های یک جوجه روان شناس تصویر یک صدا نقد عالی مســـــــتدام... *ز*م*ز*م*ه* خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو درد واژه ها کوی بن بست رقــــــــص زنـدگـــــــی وبلاگ یک مهندس نوشته های یک مدادمغزی روے ماه خداوند را ببوس... در خطاب او انگشتهای من از هوش رفتند... سطرهای سفید درپیچ وخم جاده مه آلود... حرفهای من ردپای خیس باران ادبستان رفیق روزهای خوب... هم وبلاگی دوستان من کجاهستند!!روزهاشان پرتقالی باد دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی کار خوب قاصد روزای ابــــــــــــری بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند هزار و یک شب سپید ناگهان چقدر زود دیر میشود Pic & Poem برچسب‌ها وب عاشقانه (19) شعر (18) غزل (18) دلتنگی (18) عشق (10) دوست (8) محمد حسین جعفریان (1) شب بیداری (1) ساقی جعفریان (1) غم (1) بی خوابی (1) شب یلدا (1)   شب هجرانت ای دلبر، شب یلداست پنداری...(اوحدی مراغه ای)
 
7. یلدا نوشت: گیسوانت را کـه روی شانه ها کردی رها / تازه فهمیدم شب یلدا چرا طولانی است! (کوروش کیانی)
 8. عشق نوشت: آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام...كه پلنگانه به قربانی خود مي‌نگری! / نكند بوی تو را باد به هر جا ببرد... خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری! (اعظم سعادتمند)
9. عشق نوشت: میگویند آدم فقط یکبار عاشق میشود؛ دروغ است! تو باور نکن؛ مثلا خود من، هر روز، دوباره، عاشقت میشوم!
10. دلتنگی نوشت: شدم مانند رود از بارشی جریان که می گیرد / که من بد جور دلتنگ توام، باران که می گیرد / دلم تنگ است...می دانی...پناهم شانه های توست / کمی اشک است درمانش، دلِ انسان که می گیرد... / من آن احساسِ دلتنگیِ ناگاهِ پس از شوقم / شبیه حسِ دیدارم ولی پایان که می گیرد... (سید محمد رضا شرافت) 11. دیالوگ نوشت: سید رسول(بهروز وثوقی): وقتی رفتی، نفهمیدم کی رفته ... حالا که اومدی، تازه فهمیدم کی اومده... (گوزن ها - مسعود کیمیایی) موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , شب یلدا تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 9:22 | نویسنده : نفحه | 11 همراه اکسیژنِ همیشگیِ شعرِ من ، سلام...(طاهره خنیا)
تو عاشقتر ازاین هم میتوانی باشی آهوچشم! / اگرچه برده ازمن، دل، اشارتهای ابرو، چشم...!
بدونِ آنکه سرمه ، طرحِ نقشی دیگر اندازد / دو شطِّ ملتهب،  حسّی از آتش ، ماه ، پارو، چشم!
به جز این وصفی از او در تب شعرم نمی گنجد: / تلاطم مو! غزاله پا ! عسل گونه! هیاهو چشم!
بگو قدری  بشوراند به ابرم شطّ نابش را / بخند! هر چند در ظاهر... بر این تقدیر ، اخمو چشم!
بریز از آسمانت بر فلات خستگی هایم / خدا ! سقراط! من! آیینه! ساحل! نوشدارو! چشم...
 
(سالار عبدی)
****************************************
1.عشق نوشت: فکرت چهار ناخن من را جویده و / دارد شروع می کند انگشت شَست را ! / هر کس که دیده است تو را درک می کند / حال و هوای ویژه ی یک بت پرست را ! / هرگز ـ به چشمهای تو ! ـ یادم نمی رود  / روزی که خنده هات به قلبم نشست را...(صالح دروند)
2. عشق نوشت: گرچه در هر بدنی، قلب، یکی جا دارد / دستت اما به خدا قلبِ مجزا دارد ...(؟) [باتشکر از نویسنده ی بزرگوار وبلاگ نافله ناز]
3. عشق  نوشت: آینده ی من: تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بودزنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان ازجيبش درآورد،  هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده رابخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته "همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت، همسرم است...
4.  عشق نوشت: اینگونه که مرا صدا می زنی، درختِ پیرِ حیاط را هم صدا کن! شکوفه می دهد، می دانم! (حسن آذری)
5. عشق نوشت: این رعد و برق ها  شاید ندانند اما آخِرَت را برای خودشان می خرند، وقتی به بغل های ناگهانی منجر می شوند ! (محمدرضا صالحی)
6. عشق نوشت: آه ای زیبا تر از زیباییِ طاووس، بوس! / از لبت اندازه ی دریا و اقیانوس ، بوس! (عمران میری)
7.عشق نوشت: ماییم و در این آینه، حیرانِ تو بودن / یک عمر، تماشاچیِ چشمان تو بودن / این گونه به پیشانی عشاق نوشتند: / دل دادن و افتادن و ویران تو بودن... / تقدیر چنین بود: بمیریم و بمیریم / دادند به ما قسمتِ قربانِ تو بودن! / "درویشی" و بی‌خویشی و پیمانه پرستی / پیوسته چنین باد: پریشانِ تو بودن...(دکتر قربان ولیئی)
8. دلتنگی نوشت: همه چیز در پاییز، رنگ می‌بازد...جز دل‌تنگی برایِ تو که پر رنگ‌تر می‌شود! (؟) [باتشکر از نویسنده ی بزرگوار وبلاگ یاقوت]
9. نکته نوشت: یک مرد باید اینقدر مرد باشه که زنش با خیال راحت، زن باشه...
10. دیالوگ نوشت: همفری بوگارت: چشمات اذیتت میکنه؟ / لورن باکال: نه / بوگارت: ولی پدرِ من و درآورده! (The Big Sleep) 11. تشکر نوشت: تشکر ویژه از لطف دائم نویسنده ی بزرگوار وبلاگ "دل من عاطفه را میفهمد" که  همیشه اشعار زیبایی رو به وبلاگ، هدیه میدن
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 9:32 | نویسنده : نفحه | 77 همراه ﮐﺎﺵ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ هم مثلِ ﻣﺮﮒ، ﺣﻖ ﺑﻮﺩ... (؟)
به گریه های تو سوگند، خسته ام دیگر
و شاخه های ترَم را شکسته ام دیگر
چه سبز بودم و شهره به ناز و طنازی
به زخم ِ چشمِ تبر، دسته دسته ام دیگر...
 
(احمد فرنود)
 
****************************************
1. عشق نوشت: می‌بوسمت که فاصله‌ها مختصر شوند/ می بوسمت که فکر کنی، غم زیاد نیست! (ناصر حامدی)
2. عشق نوشت: هم از تو در گریزم و هم از تو ناگزیر / دامن به دست دارم و دستم به دامن است... (علیرضا بدیع)
3. عشق نوشت: گیسو میان واژه برایم رها نکن، من از تبار واژه ی سرخ سیاوشم / بانو ! به قول حضرت استاد « شهریار» : / "عاشق نبوده ای که بفهمی چه می کشم"... (؟)
4.شب بیداری نوشت: عاشق که ميشوي، مواظب خودت باش ... شبهاي باقيمانده عمرت، به اين سادگي ها صبح نخواهند شد ...(؟)
5.شب بیداری نوشت: دعاهای سحر، گویند میدارد اثر...آری / اثر میدارد اما کِی شبِ عاشق، سحر دارد...(وحشی بافقی)
6. خاطره نوشت: دستی ست که جای چای، سم می ریزد / زلفی ست که جای عشوه، غم می ریزد / یک خاطره ی دورِ فراموش شده / گاهی همه چیز را به هم می ریزد...(وحید نجفی)
7.  خاطره نوشت: خاطره، اسمش دخترونه ست ولی مردونه، سرویس میکنه...
8. توبه نوشت: نه شيخ می‌دهدم توبه و نه پيرمغان، مِی / ز بس كه توبه نمودم، ز بس كه توبه شكستم! (يغماي جندقي)
9. نکته نوشت: پدر بزرگم فقیر بود... پدرم هم فقیر شد... من فرزندی ندارم... شاید فقیر تمام شوم! (حسین پناهی)
10. دیالوگ نوشت: - دو تا خبر برات دارم . یه خبر خوب و یه خبر بد .خبر اول اینه که فلج شدی و تا آخر عمر باید رو ویلچر بشینی / + خبر خوب چیه ؟ / - این خبر خوب بود! خبر بد اینه که کسی که باید ازت مراقبت کنه منم! bitter moon)) موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شب بیداری , بی خوابی تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 11:30 | نویسنده : نفحه | 72 همراه چشم توماهی و ابروی تو قلاب...(محمد رضا حاج رستم بگلو)
یک برکه ی پر قو یا یک بوم دورنگ است؟! / بین دوقبیله، سرِ چشمان تو جنگ است! چشمان تو مستعمره ی من شده امروز / تیمور اگر در طلب فتح تو لنگ است! مثل غزل پخته ی سعدی ست نگاهت / هربار مرورش بکنم باز قشنگ است وقتی تو نباشی ، چه امیدی به بقایم؟! / این خانه ی بی نام ونشان، سهم کلنگ است باید که به صحرا بزنم گاه گداری / این شهر برای منِ بی حوصله تنگ است قد می کشم و ماه می آید به کنارم / این دلخوشیِ هرشب یک بچه پلنگ است... (رویا باقری)
 
**************************************** 1.عشق نوشت: خیلی فاصله ست بین اینکه وقتی وارد خونه میشی چراغِ خونه رو خودت روشن کنی یا چراغ، روشن باشه...(مسعود کیمیایی)
2. عشق نوشت: خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد، قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست/ خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند، خوب می دانست کارِ آتش و اسپند نیست... (سورنا جوکار)
3. عشق  نوشت: غفلت ناقابلی این همه کیفر نداشت، گندمِ گندیده ای ، خوردن یک سیبِ کال! / چشم تو خندید و عقل، خودخوری اش تازه شد، عشق، چنین می دهد فلسفه را گوشمال! (داریوش مرادی)
4.  عشق نوشت: یک لحظه کنار من توقف کردی / یک عمر دل مرا تصرف کردی/  من اسب و سپر داشتم و تیغ و زره / اما تو فقط سیب... تعارف کردی!(احسان پرسا)
5. عشق نوشت: حیفِ مـوهای پرکلاغی نیست ، روسری دور آن قفس بکشد / جز من و تو کسی که اینجا نیست؛ بگذار آسمان، نفس بکشد! (مجید آژ)
6. عشق نوشت: زبانه می کشد از لای گیسوانش هم / همان که هیزم دارد، همان که آتش هم / الا که خیمه زده در نگاه تو شیطان! / فرشته می سوزانی در این کشاکش هم! (؟)
7.عشق نوشت: برگرد! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد  /بانوی من! پاییز، تنهایی نمی‌چسبد / وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود / هر چیز زیبا و تماشایی نمی‌چسبد / دار و ندارم بوده‌ای، هستی و خواهی بود / داروندارم! بی تو دارایی نمی‌چسبد...(رضا احسان پور)
8. دلتنگی نوشت: مثل دونده ای که پا...پرنده ای که پر...پرچمی که سر...شاعری که شعر ندارد، تورا ندارم! (سید محمد رضا شرافت)
9. دیالوگ نوشت: ویت: تا حالا شده احساس تنهایی کنی؟ / گروهبان: وقتی که دور و برم شلوغه ... (The Thin Red Line)
10. نکته نوشت: آنچه آدم ها را در کنار هم نگه می‌دارد شباهت هـایشان نیست ؛ درک و شعورشان است نسـبت به تفاوت هایشان! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 8:52 | نویسنده : نفحه | 72 همراه به شوقِ روی تو، من زنده ام...خدا داند...(بیژن سمندر)
ای لبت از هر چه باغ سیب، شیرین بیش‌تر / کِی به پایت می‌شود افتاد از این بیش‌تر؟!
ترس دارم عاشقانت، مست و مجنون‌تر شوند / روبه‌روی خانه‌ات بگذار پرچین، بیش‌تر!
ماه؛ سیری چند! هر شب با وجودت ای پری / موج دریا می‌رود بالا و پایین، بیش‌تر!
وصف آسانی ست... هر چه خنده‌هایت کم شوند / شهر پیدا می‌کند شبگرد غمگین، بیش‌تر! آن بهاری که نسیم ات را ندارد بهتر است / هر شبِ عیدش ببارد برف سنگین، بیش‌تر!
خواب دیدم «نیستی»! تعبیر آمد : می‌رسی / هر چه من دیوانه بودم، ابن‌سیرین، بیش‌تر! ( امیرعلی سلیمانی)
 
**************************************** 1.عشق نوشت: یاد آن روز که چشمم به تو افتاد بخیر / و همان لحظه ی اول به تو دل داد بخیر / که هنوز از سرِ دیوارِ میانِ دو حیاط/ برگی آویخته بر دامن یک شاخه نبات... (؟)
2. عشق نوشت: نشستی و از زندگی گفتی...از زندگی ...زندگی ...بی آنکه بدانی زندگی، دستی است که گاهگاهی دور گردنم حلقه می کنی! (سید مجید حسینی)
3. عشق  نوشت: پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست / با تو، صدای بارش باران شنیدنی ست / ابری و چکّه می کنی و مست می شوم / طـعم لبان خیس تو حالا چشیدنی ست! (حسین غلامی)
4. عشق نوشت: نمی شود دوستت نداشت ! لجم هم که بگیرد از دستت، نهایتش این است که دفترچه ی خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود! (مهدیه لطیفی)
5. عشق نوشت: دارند چه حالی...در زیر پای تو ، گل های این قالی...(مریم اصلانی)
6. عشق نوشت: در موی تو، غرق پیچ و تاب اش کردند / سرگرمِ هنر بود...خراب اش کردند / از لحظه ی خندیدن تو عکس گرفت / عکاسِ نمونه انتخابش کردند! (مرتضی لطفی)
7.عشق نوشت: باغی آتش گرفته درچشمت، شاه‌توتی‌ست پاره‌ی دهنت / دشمنی نیست بین ما الا، پوششِ  بی‌ دلیل پیرهنت!(محمدرضا حاج رستم بیگلو)
8. دلتنگی نوشت: از اینجا که هستم...تا آنجا که هستی...وجب به وجب دلتنگم ...(عاطفه رزم آرا)
9. نکته نوشت: پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر...خوشبختانه باران، ارث پدر هیچکس نیست! (حسین پناهی)
10. نکته نوشت: ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻲ ﺳﺘﺮ ﻭ حاجب اند / ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺯﻧﻲ ﺷﻌﺮﺷﺎﻥ ﻛﻨﺪ... (؟) موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه دوم آذر 1392 | 7:56 | نویسنده : نفحه | 48 همراه بازوان من حلقه ای ست، که نگینش توئی! (محمد غفاری)
بی قرار چشم هایت، دسته دسته سارها / طعم لب هایت شفای عاجل بیمارها
چشم هایت را نبند... این بی محلی کافی است / تا بگیری قدرت پرواز را از سارها
داس و دهقان، همه وقتِ درو، دیوانه اند / مثل موهای تو آشفتند گندم زارها
تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا / کارشان رو به کسادی می رود عطار ها
جای رسم دایره، گاهی مربع می کشند / عقل را پر داده عشقت از سرِ پرگارها !
تا بماند یادگاری، چهره ات را می کشم / مثل انسانِ نخستین بر تن دیوارها...
(سورنا جوکار)
****************************************
1.عشق نوشت: دست تو و یک غروب آبان کافی ست  / حالا که دلم گرفته، باران کافی ست / مثل دوقلوهای به هم چسبیده  / یک چتر، برای هردوتامان کافی ست... (مریم پیله ور)
2. عشق نوشت: آهوی گردنبند او، آواره میشد / در خلوت پیراهنش از بیقراری... (قاسم صرافان)
3. عشق  نوشت: تهمتِ سرمه به آن چشمِ سيه، عين خطاست / سرمه، گردي ست كه خيزد ز صف مژگانش! (صائب تبریزی)
4.عشق نوشت: خورشید حق دارد... خروس حق دارد... ساعت حق دارد... یک روز تا ظهر بخوابد! تو اما حق نداری بوسه‌ی صبح‌گاهی مرا فراموش کنی و مرا بی‌ترانه و لبخند، به اداره بفرستی! (حمیدرضا شکار سری)
5. عشق نوشت: داشتم نگاهت می کردم...نگاهت می کردم...گفتم وای! چه زیبا شده ای! بانوی من! دستم را گرفتی...خدا گفت: چه لحظه‌ی باشکوهی! شماها عشقبازی کنید، من هم خدا می شوم و...خلقت جهان را شروع کرد...سه روزش صرف اندام تو شد...سه روزش خرج دست های من...روز هفتم صدای تو را جوری درآورد که تا ابد دلم بریزد...(عباس معروفی)
6. ترانه نوشت: میونِ این همه تردید/ میونِ این همه تکرار/فقط اسمِ تو جذابه / دارم عاشق میشم انگار... (ایلناز حقوقی)
7. دلتنگی نوشت: دوسال میگذرد...من هنوز سربازم / وظیفه ی شب و روزم، ندیده بانیِ توست! (یاسر قنبرلو)
8. دیالوگ نوشت: سرگرد: پس هنوزم دنبالِ جنازه یِ رفیقات می گردی...ها؟! / جلیل: رفیق اگه رفیق باشه، جنازه اش هم به درد میخوره...(بیداریِ رویاها - محمدعلی آهنگر)
9. نکته نوشت:  اﺯ یه ﭘﯿﮑﺎﻥ ۵۷ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ۵ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ داره ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﺒﻘﺖ بگیری! ﻣﺎﺷﯿﻦِ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻣﯿﺮﻩ...
10. نکته نوشت : آنهایی که آنقدر دیوانه اند که فکر میکنند می توانند دنیا را تغییر دهند، همان هایی هستند که این کار را می کنند! (استیو جابز) موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 8:10 | نویسنده : نفحه | 87 همراه السلام علیک یا مظلومه آل الله...یا بنت الحسین(ع)...
در طول سال، سه شب بدجوری - بدون همین دلایل معمولی روزانه- دلت گرفته میشه و حتی حوصله ی من و هم نداری...
اسمش و گذاشتی ایام یتیمی...
-        شب شهادت بی بی، حضرت زهرا(س)...
-        شب 21 ماه مبارک...
-        شب عاشورا...
یه عمر، بچه هیئتی بودم و پای روضه و منبر...
ولی هیچ روضه ای به اندازه ی دلِ گرفته ی تو...دل گرفته ی یه سیده خانوم، بغض هام و نمی ترکونه وشونه هام و نمی لرزونه و اشک هام و در نمیاره...
حالا تو، من و داری که بغلت کنم و آرومت کنم...
بمیرم برا اون سیده خانوم سه ساله که تازیانه ها بغلش میکردند...
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ... تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 18:41 | نویسنده : نفحه | 40 همراه چشمهایت کارِ الکل میکند! (رزا مظاهری)
خميرت را به خونِ ماه ورزانيد و در آنی / تو را پيكر تراشيدند معماران يونانی !
تو را پيكر تراشيدند و از تن خستگی ها را / در آوردند با نوش دو فنجان چای سيلانی
حنا بستند گيسوی تو از خون عميق شب / كشيده چشم و ابروی تو را "محمود" ايرانی*
بــرای رنگ چشمت جوهر دريا و جنگل را / چه زيبا ريخت در بوم نگاهت حضرت مانی
خميرت تـا بخشكد داغ لب بود و تن خيس ات / از آن دم باز شد بازار گرم بوسه پنهانی!
تو را عرفان و عشق آموخت خواجه حافظ شيراز / سخن آموختـی در محضر سعدی و خاقانی!
كشيده از ازل دوردهانت نقش بوسيدن : / نبات سرخ تحتانی! نبات سرخ فوقانی!!!
تو شاگرد اول هر چه دروس دلبری هستی / تو استاد همه معشوقِ از عاشق گريزانی !
بريد و دوخت با باد صبا پيراهنی از عشق / نشانده حسن بلقيس تو بر تخت سليمانی
"زليخا"دلبری گر از تو می آموخت ميدانم / به عشقش جامه از تن می دريد آن ماه كنعانی!
به محض ديدنت از جای برخيزند بيماران / بنا شد باتماشای تو، طبِ "ديده درمانی" !
چنين شوريدگی از نشئه ی سرشار چشم تو / كشانده عقل را تا خانه ی خواب زمستانی
 
(سید محمد علی رضا زاده)

* استاد محمود فرشچیان
 
****************************************
1.عشق نوشت: - جنکو: ویتو! از فرشته کوچولوی من خوشت میاد؟ قشنگ نیست؟ / + ویتو(رابرت دنیرو): فقط برای تو قشنگه! برای من فقط زن و بچه خودم خوشگلن. من به چیزهایی که مالِ خودم نیست علاقه ای ندارم! (The Godfather II)
2. عشق نوشت: دوستت دارم و این حسِّ اهورایی من / می تواند به نماز آورد اهریمن را ! (محمدرضا طاهری)
3. عشق  نوشت: دریا حساب می برد از اخم های تو... ابروی جزر و مد شده ات را نشان بده / سخت است وصف معجزه ی قرن بیست و یک... قدری برای از تو نوشتن زمان بده/ چشمت کشیده مجتهدان را به اشتباه؛ فقه و اصول در مژه ات گیر کرده است / شأن نزول سوره ی "زلزال" خواندنی ست؛ اخم تو را به زلزله تفسیر کرده است...(محمد شریف)
4.  عشق نوشت: مثل باغی از انار ...در میانه ی خزان... گونه ات رسیده است... (مصطفی حسن زاده)
5. عشق نوشت: به چشم هایت بگو آنقدر برای دلم رجز نخوانند ...من اهل جنگ نیستم ...شـــاعـــرم ! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم، شعری می نویسم ، آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر! (؟)
6. دلتنگی نوشت: می شوم بیدار و می بینم کنارم  نیستی / حسرتت سر می گذارد ، بی تو بر بالین من... (حسین منزوی)
7. دیالوگ نوشت: پشت این نقاب فقط تکه ای استخوان و ماهیچه پنهان نشده...در پشت این نقاب یک آرمان وجود دارد و آرمانها ضد گلوله هستند! (V for Vendetta- James McTeigue) 8. غم نوشت: چه فرقی میکند من چند سر قلیان عوض کردم؟! / برای قهوه چی ها مردخاطرخواه تر ، بهتر...(حامد عسگری)
9. طنز نوشت: آقای مجری، پسر عمه زا رو صدا میزنه. پسر عمه زا جواب نمیده. بعد که میاد، آقای مجری میگه :من این همه شما رو صدا زدم شما نشنیدی؟ پسر عمه زا میگه: شنیدم! اهمیت نِدادِم!!!
10. طنز نوشت : به سگ محبت کنی،  باوفا میشه ! به گربه محبت کنی پررو میشه ! اما  به خر محبت کنی اصلن براش فرق نداره! بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار!!!
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه یازدهم آبان 1392 | 9:9 | نویسنده : نفحه | 84 همراه داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه، دلگیر است...(مهدی فرجی)
باید که ز داغ ام خبری داشته باشد / هر مرد که با خود جگری داشته باشد
حال ام چو دلیری ست که از بختِ بدِ خویش / در لشکرِ دشمن، پسری داشته باشد !
حال ام چو درختی ست که یک شاخه ی نا اهل / بازیچه ی دستِ تبری داشته باشد
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی / فرزندِ تو دینِ دگری داشته باشد...
آویخته از گردن من، شاه کلیدی / این کاخِ کهن بی که دری داشته باشد
سر درگمی ام داد گره در گره اندوه / خوشبخت، کلافی که سری داشته باشد!
 
(حسین جنتی)
                                         **************************************
1.دلواپسی نوشت: میترسم... نه مثل دیوانه از بچه ها... نه مثل بچه ها از دیوانه... می ترسم کسی نه خودت را... که دوست داشتن ات را از من بگیرد... (علی کریمی کلایه)
2. دلواپسی نوشت: جواب یه حرفایی ،  فقط یه "نفـــــس عمیـــــقـــــــه" ! (؟)
3. دلواپسی نوشت: پُرم از بغض و مانده ام عاجز، در میان گذشت و خودخواهی! / مثل آن کودکی که می خواهد ماهی اش را به رود بسپارد ... (رویا باقری)
4. دلواپسی  نوشت: هراسِ در دل یک پادشاه را حتی / اگرچه هم که نگوید، سپاه می فهمد! (سید تقی سیدی)
5. غم نوشت: برگِ تر، خشک میشود به زمان / برگِ چشمان ما همیشه تر است...(علی رکن الدین)
6. غم نوشت: به من مجوز چاپ نمیدهند ...میگویند داستانی که نوشته ای قابل باور نیست! اما من فقط خاطراتم را نوشته بودم...(؟)
7. غم نوشت: عجب کاری به دستم داد، دل / هم شکست و هم شکستم داد، دل... (؟)
8. غم نوشت: آقای فرمانده ، قلبِ تو از سنگ است / جنگ، آخرش خوش نیست...جنگ، آخرش جنگ است...(محمد شریف)
9. غم نوشت: گفتی که پرنده ها را دوست داری، اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی! گفتی که ماهی ها را دوست داری ، اما آن ها را سرخ کردی! گفتی که گل ها را دوست داری ، و آن ها را چیدی! پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری ، من شروع کردم به ترسیدن! (ژاک پره ور)
10.  دیالوگ نوشت: دکتر (جهانگیر فروهر): دلمون برات تنگ میشه... بهت عادت کرده بودیم... به اخم و تَخمات... اولدُرم بُلدُرمات... سگ خُلقیات... ولی گور پدر دلِ ما ! دل تو شاد...(سوته دلان – 1357- علی حاتمی) موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: غم تاريخ : یکشنبه پنجم آبان 1392 | 17:1 | نویسنده : نفحه | 46 همراه چشمانت سگ دارد! سگ بازم میکند سرِ پیری! (محمود صادقی)
چه کسی دیده تمنّای پلنگ از آهو؟! /  چقَدَر اشک بریزم که بفهمی بانو؟! تا بفهمی که تو را دوست... نشد! باز که هی/ می‌بُری رشته‌ی افکار مرا با ابرو! چه کنم؟ دست خودم نیست، کمی می‌ترسم / از دو ابروی تو... از تیغ نگاه... از چاقو! کافرم! کفر من این است که مؤمن شده‌ام/ جای هر معجزه‌ای با دو سه تایی جادو! من که گمراه نبودم، تو خودت می‌دانی / همه‌اش زیر سر زلف تو بوده؛ شب بو! بید مجنون سیاهی است، پریشان در باد / این خسوفی که شبیخون زده است از هر سو وقت اعدام رسیده است؛ فقط یک خواهش:/ زحمتی نیست اگر، دار مرا از گیسو...
 
(رضا احسان پور)
 
 ****************************************
1.عشق نوشت: از قدم تا فرق، ناز و نوش و بر ابرو، گره / خوانِ دعوت چیده اند و منعِ سائل کرده اند! (؟)
2. عشق نوشت: بی تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده ای؟ / آسمانی تیره...برجی کج...دماوندی کثیف! (مهدی عابدی)
3. عشق  نوشت: خیابانی که تو در آن قدم میزنی، خوشا به حال سیگار فروش هایش....وای به حال رفتگر هایش ... (؟)
4.  عشق نوشت: معجزه اون پیامکه که میتونه حال ات رو تو '' یـــــــه ثانیه '' عوض کنه!
5. عشق نوشت: گناه نکرده تعزیر می شوم...حال آنکه تو با هزار شیشۀ شراب در چشمانت آزادانه در شهر قدم می زنی! (رضا کاظمی)
6. دلتنگی نوشت: اتفاقی بـه نـام آمدنت/ می تواند به شهر جان بدهد... (محمد شریف)
7. نکته نوشت: بیمِ خواب آلودگی دارد مسیرِ مستقیم / راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است...(اصغر عظیمی مهر)
8. نکته نوشت:  همیشه خودت و بنداز تا بگیرنت...اگه خودتو بگیری می اندازنت! (؟)
9. طنز نوشت: ما زیاران چشم یاری داشتیم...یاران هم متاقبلن از ما چشم یاری داشتند! ما منتظر اونا ! اونا منتظر ما ! وضعمون شد این!!!
10. طنز نوشت : مرد: آیا راهی برای زندگی طولانی وجود داره؟ / دکتر: ازدواج کن! / مرد: واقعا؟ جواب میده؟ / دکتر: نه، ولی دیگه از این فکرا سراغت نمیاد!!!
11. طنز نوشت: یه رفیقی میگفت: دیروز سر چارراه یه نفر اومد گفت: گل میخوای؟ منم مثل فیلمها پنج تومن دادم و گفتم همه اش و بده ! بعد یارو گفت: ببخشید دونه ای چهار تومنه! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 | 8:46 | نویسنده : نفحه | 60 همراه پشت هیچ چراغ قرمزی نمی ایستم وقتی که چشم های تو سبز است! (شایان افضلی)
تویِ شیرینی، تو اول! قند، دوم می‌شود / مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می‌شود
بین قُطاب و گز و نُقلِ محلی ساده است / حدس اینکه طعم لبهای تو چندم می شود!
روزها رد می‌شود، چشمت شرابی کهنه‌تر / پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم می‌شود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال / جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش / باغهای پرگُلِ قمصر تجسم می‌شود
ماه را جای تو میگیرم نمی دانم چرا / اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت / شورِ شور، اصلا دو تا دریاچه‌ی قم می‌شود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو / موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود
وسوسه یعنی تو! شالیزار هم یعنی بهشت / بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
 
(جواد منفرد)
 
****************************************
1.عشق نوشت: تمام اعضا و جوارحم برای من کار می کنند جز این قلبِ لامصب که کار میکند برای تو!(ناصر رعیت نواز)
2. عشق نوشت: باران به عشق دریا ، از آسمان برید و دریا به عشق باران، ابری در آسمان شد...(زهرا بسی خاسته)
3. عشق  نوشت: شمشیر به قتلِ منِ دیوانه کشیدی / حیف است که پیش تو سپر داشته باشم! ( استاد سید حسین موید)
4.  عشق نوشت: درهای خانه را به مکافات بسته ام / تا دکمه های بازِ تو زندانی ام کنند! (؟)
5. عشق نوشت: سی‌ثانیه زمان کمی نیست...صد بار می‌شود پلک زد...شصت بار می‌شود گفت: "دوستت دارم"... (مودب میرعلایی)
6. دلتنگی نوشت: بذار دستاتو تو دستام، بذ ار باور کنم هستی / بذار معلوم بشه فرقت، با این عشقای دم دستی ! / نکِش این رنگ و رو لبهات، همینجوری دلا میره  / نمی خواد خال و خط، حُسنت...چشات دنیا رو میگیره / حسودی میکنم حتی ، به اون شالِ روی موهات / به اون شونه که هر روزه میره تو موج گیسوهات  / میخوامت گر چه میدونم، چقدر این عشق، ناجوره / فقط سهمِ من از داشتن، همون دوست داشتن از دوره... (؟)
7. نکته نوشت: ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺭﯾﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ! ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ ؟! ﻣﺎ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺟﺎﺭﻭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ! ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﺸﮑﻼﺗﻢ ﺭﻭ ﺣﻞ ﮐﻨﻢ، ﯾﻬﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪم ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ !!!
8. دیالوگ نوشت: - یوری، آخه تو از اسلحه چی می دونی!؟ / + می دونم کدوم طرفش باید وایسم!
(Lord of War-1995)
9. طنز نوشت: یکی میگفت: تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر...اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهی میکنم! وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن! اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟؟ من فکر کردم آدمه! یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکنه ..!!! 10. طنز نوشت : وقتي خانومت خيلي منطقي ازت ميپرسه، نظرت در مورد قيافه فلان دختر چيه؟ تو به هیچ وجه نبايد منطقي نظر بدي! بايد کاملن قیافه ی طرف رو به لجن بکشی! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 8:43 | نویسنده : نفحه | 76 همراه گاه گاهي مي‌شود دلتنگي از حد بگذرد...(عبدالحسین انصاری)
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد / می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت: / یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخیِ فرجامِ رعیت پسری / که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد...
ماهرویی دل من برده و ترسم این است / سرمه بر چشم کشد، زیره به کرمان ببرد
دودل ام اینکه بیاید منِ معمولی را / سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد / ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه / باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد / ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
 
(حامد عسکری)
 
****************************************
1.عشق نوشت: از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم / هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش! (حسام بهرامی)
2. عشق نوشت: تمامِ آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست، ده‌ها کتاب می‌شود، اما تمام چیزی که در دلم هست، فقط دو کلمه است، دوستت دارم! (ویکتور هوگو)
3. عشق  نوشت: بنشین دود کنم هستی خود را با تو، مثل قلیان دو سر چاق، به من کام بده / گره ی روسری ات را کمی امشب شل کن،  به تمام  شعرا...نه...به من الهام بده! / رعیت باغ توام دختر ارباب فقط، مشتی از نوبر هرساله ی بادام بده! (فواد میرشاه ولد) 4.  عشق نوشت: برای زن که نباید زیاد شعر نوشت...باید برایش مدام شعر خواند..! مهم نیست که شعر، مال من باشد یا نه ... زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند... وقتی حرفی از گیسو باشد موهایش را نوازش کند... و حتی وقتی در شعر، حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد... (؟)
5. عشق نوشت: در شهر من این نیست راه و رسم دلداری / باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری / هركس نگاهت كرد چشمش را درآوردم / شد قصه ی آغا محمدخان قاجاری! / آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت / حتی اگر در را  برایم  باز  بگذاری ...(فاطمه سلیمان پور)
6. دلتنگی نوشت: بی تو این شهر، برایم قفسی دلگیر است /  شهر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است / آنچنان می فشرد فاصله، راه نفسم / که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است...(سوگل مشایخی)
7. نکته نوشت: در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم / ویران شود آن شهرکه میخانه ندارد! (رضا جمشیدی)
8. غم نوشت: غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن / روز و شب، عربده با خلق خدا نتوان کرد...(حافظ)
 9. طنز نوشت: آبادانیه میره کارخانه چوب‌بری استخدام بشه... یارو ازش می‌پرسه: سابقه ای تو کار چوب‌بری داره؟ آبادانیه میگه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم! یارو خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، میگه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟آبادانیه می گه: از کویر لوت! یارو میگه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟ آبادانیه میگه: ولک پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!!!
10. طنز نوشت : مرگ با کلسترول ، به از زندگی در حسرت کلّه پاچه!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه سیزدهم مهر 1392 | 9:46 | نویسنده : نفحه | 72 همراه نیمی از حرف‌ها، هنگام بوسه از یاد می‌روند! (بهرنگ قاسمی)
پیراهن تو بر تنِ این شعر گشاد است / در وصف تن ات شاعر ناکام زیاد است در حسرت فتح ات، قلمِ شاعر و نقاش / زیباییِ تو، کار به دست همه داده ست! شاید قلم فرشچیان معجزه ای کرد/ «بازار هنر» چند صباحی ست کساد است جز خنده، سزاوار برای دهنت نیست/ نقاشیِ رنگِ لبت این قدر که شاد است یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم / بر هم زدن دائم آرامش باد است! من شاعرم و در پی مضمون جدیدم / هر کار کنی پشت سرت حرف زیاد است!
(محمد حسین ملکیان)
 
****************************************
1.عشق نوشت: من وقتی پیر شدم و پسرم ازم پرسید : بابا ، جوون که بودی، عشقت کی بود ؟ با دست به آشپزخونه اشاره میکنم و میگم : اوناهاش اونجا !
2. عشق نوشت: نزدیکِ صبح، کنج اتاقم نشسته ای / لبخند می زنی و من از خواب می پرم... (اصغر معاذی)
3. عشق  نوشت: اگه آفتاب تو چشات خونه کنه / میتونه خورشید و دیوونه کنه .... (نیلوفر لاری پور)
4.  عشق نوشت: بگذار لبهایت براي بوسيدن باشد…چشمهایت به اندازه ي کافي حرف براي گفتن دارد... (؟)
5. عشق نوشت: از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست / در لیقه ی موهات دواتی شده باشد / تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور / شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد! (حامد عسگری)
6. عشق نوشت: شیر و رفقاش نشسته بودن و خوش میگذروندن.  بین صحبت، شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه : آُہ . . . اُہ . . . ! ساعت 11 شده !باید برم ! خانومِ خونه منتظره !گاوه پوزخندی میزنه و میگه : زن ذلیل و نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی؟! شیر لبخند تلخی میزنه و میگه :توی خونه، یه شیر منتظرمه ! نه یه گاوی مثـل تــو....!!!
7. دلتنگی نوشت: بی تو...تمامِ پارک های شهر را تا عصر / می گردم و انگار دستی می دهد تابم...! (اصغر معاذی)
8. نکته نوشت: - من اسمِ اینجا رو گذاشتم : سقوط فرشته... / + منم میخوام بپرم / - با چادر که نمیتونی بپری ! باید چادرت رو دربیاری! این، قانونِ سقوطه! (سریال سقوط یک فرشتـه- بهرام و حمید بهرامیان)
9. طنز نوشت: یکی از همسایه ها میگفت: مشتری اومده واسه خونه، میگه: بدیِ خونه اینه که درِ دستشویی تو هال باز میشه! بابام میگه: میخوای زیرگذر بزنیم از تو حیاط بیای بیرون!!!
10. طنز نوشت : دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو، سه تا شیر شکار کردم.دومی میگه: همه اش همین؟ اولی میگه: بابا، آخه با یه تیر مگه بیشتر از اینم میشه؟ دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟!!!
پس نوشت: یه کمی درگیر بودم این روزا، عذرخواهی میکنم که به دوستان سر نزدم.جبران میکنیم./ اینقدر این روزها طنزنوشت های سیاسی زیاد بودن، که تصمیم گرفتم کلن هیچکدوم ازشون نذارم چون طنز نوشته های این روزها خودش یه پست جداگونه میخواد! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : یکشنبه هفتم مهر 1392 | 10:13 | نویسنده : نفحه | 62 همراه زنی که مثل غزلهـــای عاشقانه ی من...(حسین منزوی)
خالق، مرا شاعر، تو را شعر آفریده / چشمت دو بیتی؛ لب، غزل؛ مویت قصیده دارد قشون آبی چشمت می آید / روسی برای فارسی لشگر کشیده! اول صدایت میکشد نازک دلان را / چون سوت موشک بین شهری جنگ دیده کام یکی از عاشقانت را برآور / یک لب مکیده بهتر از صد لب گزیده حق میدهد بر مکر و نیرنگ زلیخا /هرکس به عمرش قصه ی یوسف شنیده یک روز می آیی تو هم مثل ثریا / در پیریِ یک شهریارِ قد خمیده...........
 
(علی رکن الدین)
****************************************
1.عشق نوشت: نفس : حسودیم میشه! / من : به چی؟! / نفس : به اینکه دخترای دیگه نگات میکنن! / من: حسودیت نشه عزیزدلم!/ نفس : چرااااااا؟ / من : چون تو چیزی داری که اونا ندارن..../ .نفس : چیییییی؟ / من : قلبم!2. عشق نوشت: بازهم رایحه ی خوب تنت می آید/ بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید / لبنیات تـو از زیر لباست پیداست / چقدر چاک به این پیرهنت می آید!!! (محمد شریف)
3. عشق  نوشت: حتی سوالاتِ کتابِ تستِ کنکورت / - عاشق که باشی- بیت های محشری دارد... (بهمن صباغ زاده)
4.  عشق نوشت: نتوان گفت چه اندازه قشنگ است اگر / دسـت بر گردن زلف تو گذارد بادی / هر كه خواهد كه كند صید دل معشوقی / با قـوانیـن تو باید برود صیادی ! / مـثل قالیچة كاشان و سفالینة ری / راز دار هـنر دست كدام استادی !؟ / زلفت آوازة چیـن و لبت آوازة مصر / چشمهایت دو زیارتكدة بغدادی ! (افرا عسگریان)
5. عشق نوشت: در تمام دنيا زني زيباتر از تو نیست...اما مشكل تو، مثل مشكل گُلی ست که نمیتواند عطر خویش را احساس کند...مثل مشکل کتابی ست که نمیتواند بخواند... تو مهمترین زن دنیایی..نه از آن روی که چشمانت همچون دو باغ سرسبز آسیایی اند...نه برای اینکه لبانت نصف محصول شراب فرانسه را احتکار میکنند.. نه به این دلیل که سینه هایت اولین دیکتاتورهایی هستند که بر جهان سوم حکمرانی میکنند.. و نه به خاطر اینکه جسم باهوشت پیش از آنکه چیزی گفته باشم متوجه حرفايم میشود...تو مهمترین زن دنیایی...چون من دوستت دارم! (؟)
6. دلتنگی نوشت: شب ها که پیشم نیستی...خوابم نمی گیرد / وقتی نمی بوسی مرا...با "قرص" می خوابم... (اصغر معاذی)
7. نکته نوشت: چیزی که کویر را زیبا کرده این است که یک جایی یک چاه قایم کرده !(آنتوان دوسنت اگزوپری)
8. نکته نوشت:  ﻣﻌﻠﻢ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯾﮏ ﺻﻨﺪﻟﯽ را وسط کلاس ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭد و ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﻣﯿﮕوید :  ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ! ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺩﻭ ﮐﻠﻤﻪ را روی برگه می نویسد ﻭ برگه اش را روی میز معلم می گذارد. برگه ی او بالاترین نمره را می گیرد! چون نوشته بود : ﮐﺪاﻡ صندلي!!!؟؟؟
9. طنز سیاسی نوشت: این خودش اولین تغییره که به رییس جمهور نگاه میکنیم و فحش نمیدیم!!!
10. طنز سیاسی نوشت : یه نفر واسه ظریف کامنت گذاشته: زیاد به اشتون رو نده ! زود وابسته میشه !!!
11. طنز سیاسی نوشت: ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺯﻣﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯿﻢ؟! ﻭﺍﻻ ﻣا ﮐﻪ راضی ایم بریم ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ !!!
 12.طنز سیاسی نوشت: - آقا دوماد چکارن؟ / + روزي بيش از سه بار انقلاب ميکنن! [خواستگاري در مصر!!!]
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه سی ام شهریور 1392 | 8:13 | نویسنده : نفحه | 62 همراه یک عاشقانه ی واقعی... همین سه شنبه ای که گذشت! دوساله دارم این همه در مورد عشق می نویسم. چند روز قبل داستانی اتفاق افتاد که نمونه ی یه عشق واقعی رو همه با چشم خودشون دیدند. خیلی لذت بردم.گفتم برا شما هم بذارم تا شما هم این همه عشق یه زن به همسرش رو ببینید.همین سه شنبه عصر مراسم بزرگداشت محمدحسین جعفریان، شاعر، نویسنده و مستندساز ساعت ۱۷ در نخلستان اوج برگزار شد.  به همین مناسبت همسر ایشون، خانم ساقی جعفریان مطلبی رو توی وبلاگ خودشون نوشتن که متن فوق عاشقانه اش رو با هم می خونیم:
آقای خوبم سلام! سه هفته‌ای است که از تو دور افتاده‌ام. روزنامه‌ها نوشته‌اند قراراست برایت بزرگداشت بگیرند.از آنجا که در تماس‌های تلفنی مکررم،هیچ حرفی از آن نزدی، یقین دارم مثل بسیاری چیزها که من بزرگ و بزرگ‌تر می‌بینم‌شان، تو از کنار این یکی هم آرام و معمولی گذشته‌ای. اما من توانایی‌های تو را ندارم. من نمی‌توانم رد شوم. خبر این ماجرا هم خوشحالم کرد و هم غمگین اما چرا حالا؟ این همه سال چطور هیچ‌کس رنج‌های تو را ندید؟ چطور رد شدند از کنار تو، از شعر‌ها، نوشته‌ها، و «حماسه ناتمامت»؟ یادت هست بعد از تصادف دوم، از مشهد که به تهران آمدیم یک روز عاقبت یک ترازو خریدم تا روی آن بایستی و من بفهمم این بشر، این شاعر نحیف که آتش از کلماتش تنوره می‌کشد و بی‌خیال با همه در می‌افتد چند کیلوست؟ هر روز تکیده‌تر می‌شدی و من وحشت زده تر. ترازو را که آوردم سرزنشم کردی اما من کوتاه نیامدم عصاهایت را هم به کمک خواندم به زحمت بلندت کردم. اما نمی‌توانستم نگهت دارم. دست هایت می‌لرزید و مچ‌بند عصاها لق لق می‌کرد. ترسیده بودم، تو را بعد از هفته‌ها روی تخت بیمارستان بودن از جایت بلند کرده بودم. زیربغلت را گرفته بودم. آقای خوب من، به من تکیه کرده بود، همان مردی که با همین عصاها برای رسیدن به خواسته‌اش هفته‌ها پیاده، کوه‌های افغانستان را در نوردیده بود. بیشتر ترسیدم. دست‌های من هم داشت می‌لرزید. چشمم که به عقربه‌های ترازو افتاد ناگهان احساس کردم دیگر نمی‌توانم وزنت را تحمل کنم، آه خدای من! جهان من فقط سی و پنج کیلو وزن دارد، قهرمان من...و تو سنگین شدی، سنگین و سنگین‌تر و من دست‌هایم دیگر توان ایستاده نگهداشتنت را نداشت. من خیلی ضعیف‌تر از آن بودم که تکیه گاه تو باشم من آمده بودم به تو تکیه کنم... با صدای ضعیفت بود که به خودم آمدم... نمی‌دانم چه شد که به اینجا رسیدم فقط دلم می‌خواست خیلی زودتر سراغت را می‌گرفتند همان روزهای سی و پنج کیلویی پر دردت، کاش می‌توانستم حرف بزنم، بنویسم، از تمام درد‌های روحی و جسمی که داری و تنها من از آنها باخبرم. من مرکز فرهنگی «اوج» و بچه‌هایش را نمی‌شناسم. فقط خوب می‌فهمم آنها با همت بلندشان به جای همه آن رفقا و مدیران و ادارات و...دارند ادای دین می‌کنند. جای آنها که درد کشیدنت را دیدند اما انکارت کردند. جای سیاست مدارانی که به جای دلجویی، از تو شکایت کردند. جای همه مدیرانی که وقت بیداری تو خود را به خواب زدند جای...نفس‌شان گرم و آفرین به غیرت‌شان. این بزرگداشت هم تمام می‌شود اما بزرگداشت تو در قلب و جان من که خوب آرزوهایت را می‌شناسم همیشه بر پاست. من شاگرد دغدغه‌های تو هستم، ساحل دریاهای توفانی ات.پس به حرمت معلمی‌ات ببخش بر من این چند خط درد دل را که بدون اجازه ات منتشر کردم. قربان همیشگی و ازلی و ابدی تو، همسرت: ساقی جعفریان



[تصاویر ، لحظه ی تقدیر از آقای جعفریان هستش که همسرشون دست ایشون رو بوسیدن]

موضوعات مرتبط: داستان برچسب‌ها: محمد حسین جعفریان , ساقی جعفریان , عاشقانه , عشق تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | 8:43 | نویسنده : نفحه | ای رقیب! از برِ او، یک دو قدم ، دور تَرَک... (حافظ)
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای نازک برخوردِ چینی با النگویش مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آن سان که در باغی درختی مهربان را آلبالویش کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟! اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی یکی با خنده ی تلخش... یکی با برق چاقویش قضاوت می کند تاریخ... بین خانِ ده با من که از من شعر می ماند و از او باغِ گردویش رعیت زاده بودم... دخترش را خان نداد و من هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش...
 
(حامد عسگری)
 
****************************************
1.عشق نوشت: و من حتي رقيبان خودم را دوست دارم، الهي نشكند حوضي كه ميفهمد تو ماهي / از آن روزي كه يوسف را در آوردند از چاه، زليخا عشق ميورزد به كفترهاي چاهي! (؟)
2. عشق نوشت: حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر!  نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین می‌داند چیست. اما صدیقه خانم که مریض شد، شب‌ها کار می کرد و صبح‌ها به کارِ خانه می‌رسید. در چشمانش خستگی فریاد می‌زد، خواب، یک آرزو بود. اما جلویَ بچه‌ها و صدیقه خانوم ذره‌ای ضعف بروز نمی‌داد. حبیب آقا عشق را معنا می‌کرد، نمایش نمی‌داد! (؟)
3. عشق  نوشت: تا رد پایت بر خیابان نقش می بست / صد سایه را دنبال چشمت می کشیدی / من اضطرابم قلب های دیگران بود / که روز و شب در کنج آنها می تپیدی... (حانیه دری)
4.  عشق نوشت: نه میتونم بهت نزدیکترشم ، نه میتونم تو این دوری بمونم / تقاص این جنون پای کسی نیست، خودم میخوام اینجوری بمونم / تو این روزای تکراری هنوزم، تو تنها فرصت دیوونگیمی / خیالت از سرم بیرون نمیره، چه باشی چه نباشی زندگیمی... (روزبه بمانی)
5. عشق نوشت: آرامش آغوش تو از چشم من انداخت، امنیتی که بیمه های معتبر دارند! / "مردی" به این که عشقِ ده زن بوده باشی نیست، مردان قدرتمند تنها «یک نفر» دارند! (؟)
6. دلتنگی نوشت: تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشق ، چه بلاها که نیاورده سر خرخره ها / بال و پر داری و بی بال و پری می کشدم، آسمان سهم تو و سهم من این پنجره ها... (عمران میری)
7. نکته نوشت: نیوشاضیغمی: بچه ی کجائی؟ / حامد بهداد: بچه ی پائین !/ نیوشا: پائینِ کجــا؟ / حامد: پائینِ همه جا ! (پرتقال خونی- سیروس الوند)
8. غم نوشت: تنهایی را  نمی توان تنهایی شکست داد...(کاظم خوشخو)
9. طنز نوشت: علی: خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟ / دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن / علی:آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم. وای که چه موهای لختی داره پارمیدا. آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم از توی بغلم تکون ... / دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!
10. طنز نوشت : اولین باری که رفتم مدرسه وقتی برگشتم مادرم خواست بدونه نظرم چیه! گفت پسرم روز اول مدرسه چطور بود ؟؟؟ گفتم چی ؟ روز اول ؟ یعنی دوباره هم باید برم ؟؟؟ موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392 | 9:12 | نویسنده : نفحه | 97 همراه دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی... (مهدی عابدی)
بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها / صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها
بیا ای امن ، ای سرسبز ، ای انبوه عطر آگین / بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک ها
گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت / و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک ها
تـــــو در شعرم شکوه دختـــــری از ایل قاجاری / که می رقصد – اگر چه – روی قلیان و قلک ها
تمــــام شهـــــر دنبــــال تواند از بلــــخ تا زابل / سیاوش ها و رستم ها، فریدون ها و بابک ها
همین کــــه عکس ماهت می چکد توی قنـات ده / به دورش مست می رقصند ماهی ها و جلبک ها
کنار رود ، دستت توی دستم ، شب، خدای من ! /شکــــوه خنده های تــــو ، سکوت جیر جیرک ها
مرا بـــی تاب می خواهند ، مثل کودکی هامان /تو مامان ،من پدر ، فرزندهامان هم عروسک ها
تو آن ماهـــی که معمولا رخت را قاب می گیرند /همیشه شاعرانی مثل من ، از پشت عینک ها
 
(حامد عسکری)
 
****************************************
1.عشق نوشت: همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر / من ابراهیم می گردم! شکستت میدهم آخر! / دلت را می بُری از من و من درگیر چشمانت / عمیقا گیر کردم بین اسم دل بُر و دلبَر  / عزیزم تاجر عطری ، برند مطرحی داری / تو می آیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر / تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم  / بگو مثل بسیجی ها: عروسم می شوی خواهر!؟ (سید تقی سیدی)
2. عشق نوشت: کافی ست فقط وا بکنی موی خودت را / تا زودتر از وعده، قیامت شده باشد...(محمد شریف)
3. عشق  نوشت: می خواهم گوش باد را بگیرم و بپیچانم که این همه در موهایت نپیچد! و با زندگی ام بازی نکند! (؟)
4. عشق نوشت: مرا جواب می کند سکوت چشمهای تو / و باز تنگی نفس وباز هم هوای تو / دوباره می زند به این سر جنون گرفته ام  / دوباره انقلاب من... دوباره کودتای تو... (؟)
5.  عشق نوشت: دوسِت دارم... مثلِ یه دیالوگِ محشر... وسطِ یه فیلمِ درِ پیت! (آرش شفاعی)
6. دلتنگی نوشت: این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری/ تمرین برای روزهایی که نمی آیی ست... (فاضل نظری)
7. نکته نوشت: دوست دارم اونی كه منو می كشه از روی نفرت بكشه نه از روی وظیفه!
(Dog Day Afternoon -1975) 8. نکته نوشت:  تصمیم هایی مانده از دوران کبری / تصمیم دارم کلِ شان را من بگیرم! (امید صباغ نو)
9. طنز نوشت: خوبی شمالی ها اینه که تعطیلات تا سر کوچه هم برن، رفتن شمال !
10. طنز نوشت : یه رفیقی میگفت: امروز به داداشم میگم :کلاغه برام خبر اورده که سیگار میکشی... داداشم میگه : تو چی می زنی که می تونی با پرنده ها صحبت کنی؟!
11. طنز سیاسی نوشت: روحانی تا چهار سال فقط باید Ctrl +Z بزنه!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور 1392 | 8:50 | نویسنده : نفحه | 106 همراه دیوار، دیوار است با اینکه دری دارد...(سید مهدی موسوی)
چشمها – پنجره‌های تو – تأمل دارند / فصل پاییز هــم آن منظره‌‌‌ها گل دارند
ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم / همــه در گردش چشــم تــو تعادل دارند!
تا غمت خار گلــو هست، گلــوبند چرا؟ / کشته‌ هایت چه نیازی به تجمل دارند؟!
همه‌ جا مرتع گرگ است، به امید که‌ اند / میش‌ هایم کــه تــه چشم تو آغل دارند؟!
برگ با ریزش بـی‌وقفه به من می‌گوید: / در زمین خوردن عشاق تسلسل دارند
هر که در عشق سر از قله برآرد هنر است / همه تا دامنه‌ ی کوه تحمل دارند...
 
دکتر مژگان عباسلو
 
****************************************
1.عشق نوشت: قوی ترین مرد دنیا هم باشی ، باز هم محتاجی! محتاج لبخندهای عاشقانه ی یک زن! (؟)
2. عشق نوشت: هم...سرم باش....هم شانه ام باش...هم آیینه ای که دستی به موهایم کشیده باشی... بامن بگو...بامن بخند...بامن پیر شو عزیز!...زمستان سختی ست...بگذار حرفهایم به کرسی بنشیند! (مهدی نعمت زاده) 3. عشق  نوشت: عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی , می شــــود : “ قـــشاع ”... لــــغت نــامه دهخدا را کــــه بــاز کــنی نـــوشته است:  قشاع : " دردی که آدم را از درمان مایوس میکند " ! 4. عشق نوشت: عشق؛ یک شیشه‌ی انگور کنار افتاده‌ ست، که اگر کهنه شود مست‌ترت خواهد کرد / جرم من، خواستنِ دخترِ اربابِ دِه است ؛ مادر! این جرم،  شبی، بی‌پسرت خواهد کرد...(امیر سهرابی)
5. عشق نوشت: تمام شهر از بس عاشقی کردند، قهارند! / من اما... ناشیانه دوستت دارم... (؟)
6. دلتنگی نوشت: تلخ است بی تو ، زندگی تلخ است / تلخ است مثل اخم ابروهات / سنجاق خورده غم به من مثلِ ... /سنجاق سرهای تو در موهات... (عمران میری)
7. نکته نوشت: يه روزم مياد ، ميرم تو اتاق پسرم...مي بينم داره سيگار مي کشه...محکم يکي میزنم زير گوشش... نه به خاطر اينکه سيگار مي کشه... به خاطر اين که کم آورده...
8. نکته نوشت:  پروانه پشت پیله اش، حس کرد راهی هست و رفت /  شاید به راهِ بسته هم باید امیدی بست و رفت... (؟)
9. غم نوشت: ﺳﺨﺖ اﺳﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﺯﻫﺮ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻲ ﺑﻨﻮﺷﻲ / ﻋﻜﺲ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ اﺳﺘﻜﺎﻥ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ... (محمد سعید شاد)
10.طنز سیاسی نوشت: حالا ما فقط ۸ سال از جوونیمون در دوران احمدی نژاد به فنا رفت! فکر کن بچه هاش چی میکشن؟! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 13:11 | نویسنده : نفحه | 116 همراه چنانت دوست ميدارم كه دنيادوست، دنيا را...
مغرور هستی و،  دنبال قدرتی / معلوم می شود اهل سیاستی با چشم های خود، هی ناز می کنی / گمراه می کنی، من را به راحتی لب وا نمودنت، آغاز اغتشاش / هم فتنه می کنی! هم بی بصیرتی! مانند دیگران، با من مخالفی / من بی کسم و تو، هم رای ملتی! شورای عاشقان! من را کمک کنید / از دست دلبرم، دارم شکایتی! وقتی که دلبرت در حزب دیگر است / دور از عدالت است همچین رقابتی! حالا که نیستی، خانه نشین شدم  / امید من شده حکم حکومتی!
 
 
سید تقی سیدی
 
****************************************
 
1. عشق نوشت: چادر سیاه روی سرت، مثل اینکه ... آه / مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه...
2. عشق نوشت: بعضی وقتا فقط باید نگاه کنی... سکوت کنی... فحش هاش و بده و بهونه هاش و به جون بخری... تموم که شد، بغلش کنی و آروم درِ گوشش بگی : با من نجنگ ، من دوسِت دارم . . .
3. عشق نوشت: به جای سرزنش من، به او نگاه کنید / دلیل سر به هوا بودن زمین، ماه است!
4. عشق نوشت: ازایــن عادت باتــوبودن هنوز، ببین لحظه لحظه م کنارت خوشه / همین عادت با تــو بودن یه روز اگه بی تــوباشم منو میکُشه...
5. عشق نوشت: نامه ای به پسرم: پسر دوست داشتنی من! این و یادت باشه که توی زندگی ات تنها کسی که به مدت بیش‌ از چند ساعت و با خیال آسوده میتونی باهاش قهر کنی و حرف نزنی مادرته! چون خیالت راحته که همیشه باهاش رابطه داری و هیچ اتفاقی هم نمی تونه باعث بشه که دیگه تورو نخواد! عاقبت این‌قهرها هم بعد یکی دوروز با پشیمونیِ تو و فراموش کردنِ اون تموم میشه ومن پیروزمندانه نگات می‌کنم و بهت میگم «آدم با شاه که قهر نمی‌کنه عوضی»!
 6. دلتنگی نوشت: اگر آیی، نگویم از کم و بیش / اگر آیی، شوم "درویش ِ درویش" / اگر آیی، دو صد چندان فروشم / دلِ ریش و دلِ ریش و دلِ ریش...
7. نکته نوشت: گر رشته گسست، می توان بست / لیکن گرهیش در میان است...
8.  نکته نوشت: خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش / بنماند هیچش الّا، هوس ِ قمار دیگر...
9. غم نوشت: نگرانم !‌ ولي چه بايد كرد...عشق ، دلواپسي نمي فهمد / درد من ، خط ِ ميخي است عزيز...درد من را كسي نمي فهمد !
10.طنز نوشت: ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ زمان هایی که ﺗﻮ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻮﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !
11. طنز سیاسی نوشت: یکی میگفت: چند ماه پیش داشتم با یه خارجیه چت میکردم ...گفت : where are u from...گفتم : IRAN...گفت IRAQ؟  Sadaam؟....گفتم : نه احمق IRAN....گفت : OoOo ahamdenejadd ...گفتم : نه! همون IRAQ ...!!!
12.طنز سیاسی نوشت: دولت آن است که محمود بُود پایانش!!! " سعدی " موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه دوم شهریور 1392 | 8:34 | نویسنده : نفحه | 97 همراه ز هرچه غیر تو ...استغفرلله...
کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم تو برایم غزل بخوانی و من برایت از عشق دم بزنم با منی... ترس را بران از خود؛ من از آن مردهای غیرتی ام ! یک نفر عاشقت شود کافیست تا که یک شهر را بهم بزنم! می نویسم برای عشق خودم ...برسد دست لیلی از مجنون می شود با تو قصه ای زیبا در دل قصه ها رقم بزنم گاه ویران شدن کمی خوب است من خراب تو و نگاه تو ام می توانم ز بس که ویرانم، طعنه ای هم به ارگ بم بزنم مقتدر تر ز شخص نادر شاه، عالمی را بدست میگیرم بتوانم اگر که قلب تو را هم به نام خودِ خودم بزنم ای بحق حسین باشد که من و تو آخرش به هم برسیم نذر امسال من تویی باید، گرهی گوشه ی علم بزنم...
 
سید تقی سیدی
 
 
***********************************************
 
1.عشق نوشت: آه از آن شب که چشم من افتاد ، پشت پرده به تکه ای از ماه/ موی ات از زیر روسری پیداست، دخترِ...لااله الاالله !
2. عشق نوشت: تو را گفتم: "چه زیبایی!"...و تو با شرم خندیدی...از این لبخند معصومانه بوی بوسه می آید...
3. عشق  نوشت: دل من بند زلف کج شده ای ست، که به گیر ِ سر تو وابسته است / گله از او نکن که با غیرت، گره روسری ت را بسته است!!!
4. عشق نوشت:  ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﻋﺬﺍﺏ ﻣﻲ ﺭﻳﺰﺩ / ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻲ ﺭﻳﺰﺩ / ﻣﻲ ﻧﺰﻥ، ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﻛﻪ آﺩﻡ ﻧﻴﺴﺖ / ﻣﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺮﺍﺏ ﻣﻲ ﺭﻳﺰﺩ...
5. عشق نوشت: تو این حس و حال عجیب و غریب / دو تا بال میخوای که رو شونته / تو از هر مسیری بری می رسی / تو از هر دری بگذری خونه ته...
6.  دلتنگی نوشت:  در هوای نبودنت بانو، نفسِ شعر بند می آید / دلم اما دوباره میگوید: مرد باش و بخند...می آید /  داستانِ نبودنت بانو...همه ی شعر را پر از غم کرد / این غزل گریه های پنهان را، برنگردی، کتاب خواهم کرد...
7. دلتنگی نوشت: ما باخته ی بخت بدستیم و زمان هم / بگذشت و ندیدیم تو را این رمضان هم...
8. دلتنگی نوشت: معمار این خیابان، عاشق نبوده است؛ هرروز بی تو، می روم از این پیاده رو...
9. نکته نوشت: هروقت دیدی حریف داره برنده میشه، یه لبخند بزن تا به برد خودش شک کنه!
10. طنز نوشت :  آبادانیه زنگ میزنه 118....میگه: آبجی سوالی نداری بپرسی؟!؟!؟!
11. طنز نوشت: دوست دارم خيلى راحت و بى دردسر تو خواب بميرم مثل پیرمرد همسایه مون....نه با جيغ و داد مثل مسافراى اتوبوسش !!!
12. طنزسیاسی نوشت : پیشنهاد میکنم روحانی هم ریش پروفسوری بگذاره تا کابینه ای یک دست داشته باشیم!!!
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 9:36 | نویسنده : نفحه | 80 همراه چشم تو...جنبش سبز ! فتنه ی سال جدید!
باده گاهی ز عنب هست و گهی از رطب است / این همان است که در روی تو لب روی لب است
دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت / چای سادات اگر سبز نباشد عجب است!
جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست / چشمم از باده ی رخساره ی تو لب به لب است
زلف در زلف و نگه در نگه اند اهل نظر / رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است!
ابروی ات حامی فرمان نگاهت شده اند / قتل ما را سر کوی ات سبب اندر سبب است
شکر فارس چو تجار برم سوی حجاز / فارسی شعر بخوانید که یارم عرب است!
خَم ابروی تو انگار خُم وارونه است / فتحه و ضمه تماما طرب اندر طرب است
بوسه از دور دهم؛  نیست اگر پای سفر / لب، ارادت برساند! چو قدم بی ادب است
 
 
محمد سهرابی
 
 
****************************************
1. عید نوشت: هر روز دیدار تو باشد روز عید است / فطر و غدیـــر و مبعث و قربان ندارد...
2. دلتنگی نوشت: میان جاده بدون تو خوب می فهمم / نوشته های غم انگیز کامیون ها را...
3. عشق نوشت: بعضی ترانه‌ها را می توان بارها و بارها گوش داد...بعضی انسان‌ها را می‌توان بارها و بارها دوست داشت!
4. عشق نوشت: دزدیِ بوسه، عجب دزدی پر منفعتی ست / که اگر بازستانند دوچندان گردد!
5. عشق نوشت: ازهمـــــــان اولِ دنیا زهمه سر بودی /غزلیــات خدارا همه از بر بودی/ حافظ آن روز گمانش به تو شاید نرسید /از صدای سخن عشق تو خوش تر بودی
6. عشق نوشت: ابرو باد و مه خورشید و من و چرخ و فلک  / آه بانو! نفسِ چند نفر دست شماست ؟!
7. نکته نوشت: جوکر : می‌دونی چرا من از چاقو استفاده می‌کنم؟ چون تفنگ، زیادی سریعه. آدم نمی‌تونه همه احساسات ظریف طرف رو درک کنه. می‌دونی، آدم‌ها توی لحظه‌های آخرشونه که نشونت می‌دن واقعاً کی هستند. شش تا از رفیقاتو من کشتم، از جهتی من رفیق‌هات رو بهتر از خودت می‌شناسم. می‌خوای بدونی کدوماشون بزدل بودن؟!  (The Dark Knight Rises)
8. نکته نوشت: بس که قد او بلند و مانتو اش کوتاه بود / تـرم اول دخـتـر مـحـبـوب دانشگاه بود!!!
9. طنز نوشت: آنچـه شيـران را كنــــد روبـــَه مـــزاج / ازدواج است، ازدواج است، ازدواج!!!!
10. طنز نوشت: هیز کیست؟ هیز اون كسي هستش  که همش جلو در مجلس زنونه واستاده می گه : برنج به اندازه کافی هست؟ !!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , عشق تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 9:40 | نویسنده : نفحه | 57 همراه جایی که تو باشی، حرف، حرفِ زندگی ست...
دست هايت دو جوجه گنجشک اند , بازوانت دو شاخه ی بی جان ! ساق تو ساقه ی سفيدی که سر زده از سياهی گلدان ميوه های رسيده ای داری , پشت پيراهن پر از رنگت مثل ليموی تازه ی « شيراز» روی يک تخته قالی « کرمان» ! فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» ، من به چشمان تو می انديشم ای نگاه هميشه شکاکت , ائتلاف فرشته با شيطان ! فال می گيرم و نمی گيرم , پاسخی در خور سوال اما چشم تو باز هم عنانم را می سپارد به دست يک فنجان با همين دستهای يخ بسته , می کشم ابروی کمانت را تا بسوی دلم بيندازی , تيری از تيرهای تابستان ! در تمام خطوط روی تو , چشم را می دوانم هر بار خال تو خط سير چشمم را می رساند به نقطه ی پايان !
غلامرضا طریقی
 
****************************************
 
1. رمضان نوشت: هوایی رو که تو نفس میکشی، دارم راه میرم ، بغل میکنم / تو با من بمون تا تهِ این سفر، من این ماهُ ماهِ عسل میکنم...
2. عشق نوشت: تو آموزش غواصي حرفه اي، مهمترين مطلب اينه كه طرف بفهمه وقتي تو عمق هاي زياد، عروس دريايي رو ديد، نبايد وايسه نگاش كنه ...بايد بياد بالا...همين مطلبِ ساده، بيشترين علتِ مرگِ غواص هاست.ميگن تو عمق هاي خيلي خيلي زياد يهو عروس دريایي مياد سراغت.. اينقدر دور و برت مي رقصه كه يادت ميره كجايي...ميگن زيبايي اونطوري هستش كه انگار تو دوربين ها نشون داده نميشه... هر چقدر هم كه برات گفته باشن انگار نه انگار....بازم برات زيباست و اينقدر محو زيباييش ميشي كه يادت ميره كپسول داري...اگه غواصه ديگه خيلي عقلش كار كنه و يه طوري دل بكنه، اينقدر عمق زياده كه طرف تا بياد بالا ، اكسيژن تموم ميشه..........  " تو عروسي دختر ...عروس دریایی... می ارزه مُردن...."
3. عشق نوشت: آن قَـدَر خـیـره شـد بـه آیـیـنـه / تا که آیینه دست و پا گم کرد..
4. عشق نوشت: موی مجنون، ریش "درویشی" چه می آید به من! .... ناز لیلا، اخم سلطانی چه می آید به تو !/ اخم کن! آخر نمیدانی که وقتی ابرویت، چین می اندازد به پیشانی، چه می آید به تو...
5. عشق نوشت :  به «مجنون» گفتند: هیچ قرآن خواندن می‌دانی؟/ گفت: آری/ گفتند: بخوان/ گفت: سبحان الذی اسری بعبده «لیلا»...لیلا...لیلا...
6. عشق نوشت: بیخ گوش تو...دلاویزترین باغ خداست / طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد...!
7. دلتنگی نوشت: دلم تنگ می شـود گاهـی ... برای يک دوستت دارمِ سـاده ! دو فنجـان قهــوه ی داغ ! ...سه روز تعـطيلی در زمسـتان ! چـهار خنـده ی بلنــد ...و  پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی...
8.  نکته نوشت: بیژن : شما چقدر شکسته شدید! / دریا : زن ها زود پیر می شن ! می دونین چرا ؟ چون عروسک بازی شون هم جِدیه ! روی عمرشون حساب می شه ! از دو سالگی مادرن ! بعد مادرِ برادرشون میشن ! بعد مادرِ شوهرشون می شن ! باباشون که پا به سن می ذاره ازشون پرستاریِ یه مادر رو می خواد ! گاهی حتی مادرِ مادرشون هم میشن ! من شوهر نکردم ! ولی مادرِ مادرم بودم ! مادرِ پدرم بودم ! مادرِ برادرم هم بودم ! تازه به همه یِ اینا بچه هایِ به دنیا نیامده ام رو هم حساب کن ! مادرِ اونا هم بودم!
" باغ های کندلوس – ایرج کریمی"
9. نکته نوشت: اگر میخواهید اخلاق کسی را امتحان کنید، به او قدرت بدهید!
10. نکته نوشت:  موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتندکه چه کنند؛ «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوب اش بنویسند یا جزء دروغهایش!!!
11. طنز نوشت: يک روز دو تا آباداني داشتن حرف میزدن... اولي ميگه : ما يه کوه کنار خونه مون داريم که هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد…. حميد…. حميد....دومي ميگه : اين که چيزي نيست . ما يه کوه داريم کنار خونه مون که هر وقت مي گيم حميد . ميگه : کدوم حميد؟!!!
12. طنز نوشت: سلسله های حکومتی ایران: هخامنشیان/ اشکانیان/ ساسانیان/ .../سلجوقیان/ صفویان/.../ قاجاریه/ پهلوی/ حکومت اسلامی/ سمنانیان!!!
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي برچسب‌ها: شعر , غزل , عاشقانه , دلتنگی , دوست تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 9:45 | نویسنده : نفحه | 75 همراه نه تکرار میشوی و نه تکراری...
شعر و سیگار "مُر" چه می چسبد، توی شب های خیس و بارانی.. شعر، سیگار می بَرد بانو، شاعری مشکل است، می دانی ؟! بیت در بیت چشم های شما، در غزل های من تماشا شد موی تو..موی تو..غزل هایم..، هی غزل در غزل پریشانی.. لحظه هایم بدون آرامش، رو به تکرار می رود بانو نسخه هایت همیشه اعجاز است، باید امشب مرا بخندانی... کفش هایت..صدای تق..تق..تق، این صدای ادامه ی دنیاست پای تو روی برج ده سانتی، از لبم بوسه خواست..من آنی.... سرفه هایت دوباره یعنی که، دود سیگار اذیتت کرده می گذارم کنار بانوجان، تا سرت را تو برنگردانی.. توی قرآنِ جیبی ات غرقی، پیش تسبیحِ ناز فیروزه.. تو حواست نبود اذان دادند، خسته ای یا نماز می خوانی؟! محمد شریف

*لازم به ذکر است که بنده ازهرگونه دود، متنفرم!
****************************************
 
1.رمضان نوشت: ای ماه ! یک نظر که حلال است؛ رو مگیر / برخیز و یک هلال، خودت را نشان بده ...!
2. رمضان نوشت: من روزه ام، گرسنه ام و تشنه ام ولی...همسایۀ گرسنه ام انگار روزه نیست...آبی به من دهید که این روزه باطل است...
3. رمضان نوشت: شرمنده از آنیم که در روز مکافات / اندر خور عفو تو نکردیم گناهی!
4. عشق نوشت: لبخند سیاستمداران بر روی بیلبوردها...لبخند بازیگران روی پیشانی سینما...و لبخند تو در کیف پول کوچک من است...لبخندها هرچقدر کوچک تر باشند، باشکوه تر می شوند...
5. عشق نوشت: در ازل خندیدی و دامن کشیدی تا ابد / من تو را باور کنم یا «ما لَهُ کفواً احد» !!!
6. عشق نوشت:  حاجیِ مکه ی اندام قشنگت شده ام / بس که صحرای منا، مروه، صفا داری تو / تنِ تو مثل جوادیه ی تهران شده است / این همه بچه ی شیطونِ بلا داری تو!
7.عشق نوشت: نیست سری کز تو پر آشوب نیست / این همه هم خوب شدن، خوب نیست!!! 
8. عشق نوشت: با اشک های حلقه شده پای گونه هات / با دست های حلقه شده دور گردنت / من متهم به رابطه با واژۀ توام / مظنون به دستکاری گل های دامنت! / این گرگ و میش وقت طلوع است یا غروب / در چشم های نیلیِ مایل به روشنت؟!
9. نکته نوشت: ما نـمانیم و "عکــسِ" مـا مـانَــد  / کار دنیا همیشه "برعکس" است!
10. نکته نوشت: ﺭﻭﺯﻱ ﺯﻧﻲ ﺍﺯ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻗﺪﺍﻧﺎﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺗﺎ ﻛﻲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ، ﻫﻤﺴﺮ ﺩﻭﻡ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ؟ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺟﻠﻮﻱ ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ؟ﺣﻘﻮﻗﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻫﻤﺴﺮِ ﺩﻭﻡِ ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﻧﺸﻮﻧﺪ ...!
11. طنز نوشت : دانشجوهاي مصري از سال ديگه بايد 2 تا 2 واحدی : انقلاب 1 و انقلاب 2 پاس كنن !!!
12. طنز نوشت:  طبق گزارشایی که  آقای ا.ن از دولت تو این هشت سال داد،  ما الان داريم توي سوئيس زندگي ميكنيم !!!
  موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 | 9:26 | نویسنده : نفحه | 66 همراه روز اول که دیدمت گفتم: آنکه روزم سیه کند این است.....
تیزی گوشه‌های ابرویت / پیچ و تاب قشنگ گیسویت / آن دوتا چشم ماجراجویت / این صدای خوش النگویت  /آخرش کار می‌دهد دستم ناز لبخندهای شیرین ات / طرح آن دامن پر از چین ات / «هـ» دو چشم پلاک ماشین ات / شیطنت در تلفظ شین ات  / آخرش کار می‌دهد دستم گیسوانت قشنگی شب توست / صبح در روشنای غبغب توست/ ماه از پیروان مذهب توست / رنگ خالی که گوشه لب توست/ آخرش کار می‌دهد دستم شرم در لرزش صدای تو / برق انگشتر طلای تو / تقّ و تقِّ صدای پای تو / ناز و شیرینی ادای تو / آخرش کار می‌دهد دستم حال پر رمز و مبهمی داری / اخم و لبخند درهمی داری/ پشت آرامشت غمی داری/ اینکه با شعر عالمی داری/ آخرش کار می‌دهد دستم کرده‌اند از اداره‌ام بیرون / به زمین و زمان شدم مدیون/ کوچه گردم دوباره چون مجنون/ دیدی آخر!... نگفتمت خاتون! / آخرش کار می‌دهی دستم
قاسم صرافان
 
****************************************
نفحه نوشت 1: گاهی اگر از خواب می پرم و به تو خیره می شوم، یعنی صبح به این زودی، در حد مرگ، دوستت دارم...
نفحه نوشت 2: قلبم آتشفشان خاموشیست؛ فوران می کند همین شب ها / تب دلتنگی ام چهل درجه است ؛ باید عادت کنم به این تب ها..
نفحه نوشت 3: قــلـــبــم مــــثــلِ قــــبرم ، فـــقــط جای یک نـــفـــر است. . .
نفحه نوشت 4: با این که جوابِ ماچِ زوری، فحش ست/ این بوسه به فحش خوردنش می ارزد!
نفحه نوشت 5:  به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد / هنــــوز مثل گذشته"نگار"میگویند / اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر / به من اهالـــــی جنگل، " شکار" میگویند / مرا مقایسه بــا تـــو بگو کسی نکند / کنار گل، مگر از حسن خار میگویند؟!
نفحه نوشت 6: من چه کردم خلاف چشمانت / که نگاهم به راه ها مانده....؟ / من که یک عمر زندگی کردم / طبق دستور این دو فرمانده...
نفحه نوشت 7: مطمئن نیستم از من گله داری یا نه .../ یا که از من به دلت مسئله داری یا نه .../ حرف بی حرف! بیاور دف خود را امشب  / من بخوانم ... تو بزن... حوصله داری یا نه ؟!
نفحه نوشت 8:  وطن، میزی چوبی‌ست که گردِ آن نشستیم و چای نوشیدیم؛ پیش از آنکه مأموران اداره‌ی مهاجرت، ما را بیابند...
نفحه نوشت 9: آدم هاي قد بلند را براي خودشان دوست داشته باشيد نه براي اينكه دستشان به كابينت هاي بالايي آشپزخانه ميرسد!!! نفحه نوشت 10: من از صحنه ی لود شدن گوگل رو کامپیوترم فيلم بگيرم ميتونم پناهندگی سياسی بگيرم!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | 11:47 | نویسنده : نفحه | 72 همراه نباشی...دلم که هیچ...دنیا هم تنگ می شود...
همچنان وعده ی بخشایش شاهنشاهش / می‌کشد گمشدگان را به زیارتگاهش به من از آتش او در شب پروانه شدن / نرسیده است به جز دلهره جانکاهش از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک / ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟ کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟ / خسته‌ام مثل درختی که از آذر ماهش باز برگرد به دلتنگی قبل از باران / سوره توبه رسیده است به بسم الله اش... فاضل نظری
 
****************************************
 
پی نوشت 1: شب است و خاطره ات ابری ست؛ نشسته بر تنِ مهتابم / اگرچه در تختم تنهام ، هنوز رو به تو می خوابم!
پی نوشت 2: مـنـم مـعـادلِ صــیــادِ تـیـره بـخـتـی کــه / درست لحظه ی پرتاب تیر، عاشق شد...
پی نوشت 3: هر چه آید به سرم باز بگویم "گذرد" /  وای از این عمر که با "میگذرد " میگذرد ...
پی نوشت 4: تابستان هم آمد اما تو نیامدی... راستی چرا فصل‌ها به هر قیمتی می‌آیند اما تو نه؟!...
پی نوشت 5:  تا دست به قلم می برم، سراغ تورا میگیرند کلمات...
پی نوشت 6: نپرس...هیچ نپرس از دلم...همین "چه خبر؟!" ...همین "چه میکنی این روزها؟!" سوال بدی ست...
پی نوشت 7: عشقِ تو، عبور ماه است از خیابان... در شبِ حکومت نظامی...
 پی نوشت 8:  مثلِ مادر،  عاشق از روزِ ازل حسرت کش است/  هر کسی او را به زخمی تازه مهمان می کند..
پی نوشت 9: من ماندم و 16جلد لغت نامه ... که هیچکدام از واژه هایش مترادف دلتنگی نمی شود...کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد... درد دارد...
پی نوشت 10: روزهایم عجیب دلگیرند؛ مثل آن جمعه ای که تب دارد / با دلِ من کمی مدارا کن؛ به خدا قلب هم عصب دارد!
پس نوشت: حال من خوب نیست...یعنی قرار نیست تا حداقل یه سال دیگه خوب بشه...اگه مشکلات جدیدی که پیش بینی میشه هم نیاد!که اگه اونها هم بیاد که دیگه خدا صبر بده! ممنونم از همه ی دوستانی که روحیه دادند.نسبت به مهرورزی شون تعظیم میکنم و سپاسگزارم.و برای اون چند نفر معدودی که به خیال خام خودشون تصورات باطل کردن هم فقط میتونم متاسف باشم موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : شنبه هشتم تیر 1392 | 15:12 | نویسنده : نفحه | 64 همراه پست شاید موقت !
چند روز پیش یکی از دوستان، پسری براش شد و یه کارت هدیه براش گرفتم و دادم روش حک کنن که " همیشه آخرِ خرداد، اولِ عشق است..."
ولی خردادِ امسال اصلن ایام خوبی برا من نبوده...همه اش خستگی و ضدحال و ضدحال و ضدحال...
امسال خیلی ها از خردادماهش لذت بردند و آرزو کردند که تکرار بشه ولی من آرزو میکنم که بره و دیگه برنگرده...
یه کمی طاقتم تاق شده...
ببخشید .... ولی حالم خوب نیس... تاريخ : شنبه یکم تیر 1392 | 15:17 | نویسنده : نفحه | نامـــردها ! چند بغض به یک گلو؟!

پوشیده بودی برایم آبی ترین دامنت را / باد کولر تازه می کرد گلهای پیراهن ات را
بی روسری، بی گل سر، می آوری روی ایوان / در دست سینی چای، بر گونه خندیدن ات را
حالا گپ و حال و احوال، حالا کنارت نشستم / دل داده ام با سکوتم احوال پرسیدن ات را
با این بهانه که باید از باغ، نعناع بچینی / رفتی و من یک دل سیر، دیدم خرامیدن ات را
بعد از گل و چای و نعناع، یک دسته ماهی قرمز / چشم انتظارند در حوض، باز استکان شستن ات را
باغی غزل نذر کردم یک بار دیگر ببینم / لبخندهای عجین با نارنج و آویشن ات را
¨
هر بار میرَم ولایت، بی بی م با گریه می گه: / تَرسَم از اینه بمیرم، آخر نبینم زن ات را !*
 
حامد عسگری
 
****************************************
 
پی نوشت 1: هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی / دیده بر در بود و دلبر او دیر کند...
پی نوشت 2: لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران / تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده!
پی نوشت 3: به روز واقعه بــــــردار ابروانت را  / برای دلبری آماده کن کمانت را / رسیده تا کمرت گیسوان و  می‌ترسم / میان خرمن مو، گم کنم میانت را / من از دهان تو در حیرتم که از تنگی / خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟! / گرفته‌ام به غـزل پیشی از چکاوک‌ها / تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را !
پی نوشت 4: آميزه ای از بهار و تابستانيد  / سبزيد پر از شکوه سروستانيد / تنهايي ام از مرز جنون رد شده است  / خانم خودتان که خوب در جريانيد !
پی نوشت 5:  بهارپوشِ پر از اطلسیِ دستت را، میان باغچه ی دست هام می کارم / نفس کشیدمت انگار جای هرچه هواست؛ دمادم نفسم باش...دوستت دارم...
پی نوشت 6: کاری که نگاه تو، شبی با ما کرد / با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز! نه تاتار!
پی نوشت 7: این ها که چشم نیست ! تو در زیر پلکهات / خورشید را گذاشته ای بین منگنه!
پی نوشت 8:  دنیا مرا بدون غرامت نپرورید / چون گوسفند، فربه ام از بهر کَشت کرد!
پی نوشت 9: دردی به سينه دارم و عکسی برابرم  / به چشمهای شرجی اين عکس دلخوشم  / تا صبح گريه ميکنم و غنچه ميدهد  / گلهای ريز صورتی روی بالشم...
پی نوشت 10: گیرم زخم از زبان مردم بخورم / یا خنجری از سر تفاهم بخورم  / وقتی سیب و تمشک و لیمو هم هست / حوای گلم ! چقدر گندم بخورم!!!
پی نوشت11: اینکه با این همه تورم هنوز «رنگارنگ» صد تومنه ؛ نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : شنبه هجدهم خرداد 1392 | 8:33 | نویسنده : نفحه | 85 همراه می تواند بدنت آب کند آهن را....
جمعه ها عصر، حوله دور سرت، می رسی از قنات پایینی
سر راهت دوباره با وسواس، می نشینی و پونه می چینی
پونه ها را دوباره می کاری لای موهای خیسِ بی گل سر
می روی آه و باز پشت سرت، دشت پروانه را نمی بینی
تو شکوهت میان دختر ها ای نجیبِ اصیل ای بومی
مثل یک تخته فرش کرمانی است وسط فرشهای ماشینی
پدرت کدخدا ...خودت خاتون... باغ خرما... چهار گله شتر...
پس غلط کرده عاشقت شده است پسری کآمده رطب چینی!!!
 
حامد عسگری
 
****************************************
 
پی نوشت 1: فرض کن پول دو بستنی نداریم / یکی می خریم / و یک لب تو یک لب من / آنقدر جلو می رویم که لب هایمان/ بستنی را فراموش کنند!
پی نوشت 2: باران که گرفت غربتم را شستم  / دلتنگی تلخ عزلتم را شستم  / يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی  / يک هفته ی بعد صورتم را شستم !!!
پی نوشت 3: به آغوشم شبی تن میدهی تو / شمیم یاس و سوسن میدهی تو / امان از بوسه های مرگبارت / مرا آخر به کشتن میدهی تو!
پی نوشت 4: ترکیب جالبی ست قلـم کاری تن ات ، پهلوی کفش پاشنه دار فرنگـی ات / ترکیب جالبـی ست همین عینک مدرن ،  بر روی چشم و ابروی پارینه سنگی ات / در بحث آفرینش دریاچـه ی خـزر ،  الگو گرفته است خدا از قشنگی ات / لبخند تو رها شدن از پیله ی غــــم است ، پروانه ذوق می کند از شوخ و شنگی ات!
پی نوشت 5:  دلیل هــر شب آهت نمیکرد / بلور اندام و دلخواهت نمیکرد / خدا می خواست من شاعر بمانم / وگـــــــرنـه این همه ماهت نمیکرد!
پی نوشت 6: خلوتی کجاست / تا کنار گوش تو / شعر و بوسه ام یکی شود...
پی نوشت 7: باران، مرا خیس می‌کند...توفان، می‌ترساند... پاییز ، افسرده می‌سازد؛ تو اما ...چیزی از من باقی نمی‌گذاری...
پی نوشت 8:  از عکس تو و بغض، همین قدربگویم /  دردا که چه شب ها ... که چه شب ها...  که چه شب ها...
پی نوشت 9: دامی ست که کارایی خاصی دارد / آیین اهورایی خاصی دارد / سبز است ولی عبور از آن ممکن نیست / چشمان تو گیرایی خاصی دارد...
پی نوشت 10: دوست دارم كه دوست، عيب مرا /همچـو آئينــه روبـرو گـويد /نه كه چون شانه با هزار زبان /پشت ســر رفته، مـو به مو گوید!!!
پی نوشت 11: یکی از چالش های بزرگی که در کودکی باهاش درگیر بودم ، این بود که چه جوری “فریبرز عرب‌نیا” و “ابوالفضل پور‌عرب” رو از هم تفکیک کنم !!!
پی نوشت 12: حرف های آقای ا.ن را باید "قاب" گرفت! چون همه، "عکس" می شود!!! موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : شنبه چهارم خرداد 1392 | 10:3 | نویسنده : نفحه | 75 همراه چشم تو خواب می رود یا که تو ناز میکنی ...  
مــوی تـــو لشگری ­ست برای ستمگری ات / پیداست موی مشکی ­ات از زیر روسری ات
محــصول قرن چنــدم هــجری­ ست قامتت / شاعر شده ­ست رودکی از لهجه­ ی دری ات
می ­داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را / لب­ هــــام در برابر ِ انگـور ِ عسکری ات
وقتِ تنت در آب، نمی­ شد تمیز داد / نوع ِ تـــــو را از آن بدنِ آدمـی- پری ات
دریا پُر است از آبزیانی شکسته دل / که معترض شدند به طرزِ شناگری ات
در کوچــــه راه می­ روی و باد می­ وزد / این نکته کافی است در اثبات دلبری ات
هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است / دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخری ات
 
صالح دروند
 
****************************************
 
پی نوشت 1:  لبخند بزن دو چشم بارانی را  / تجويز کنی نگاه درمانی را  / يک شعله بخند تا به آتش بکشی  / دانشکده ی علوم انسانی را  !!!
"این شعر از حامد عسگری عزیز هستش و به طور کاملن اتفاقی توی دانشگاه عجیب غریب ما ! رشته ی نفت در ساختمان علوم انسانی هستش!!!"
پی نوشت 2: تو درخت هم که باشی/ من دارکوبی میشوم/ که 73 بار در دقیقه تورا می بوسم!
پی نوشت 3: چشـــم تو... ابــروی تو... یاللعجب این روزها / مست ها را هم به محراب عبادت می کشند...
پی نوشت 4: روستای نجيب شعر من است؛ باغ اندام تو وجب به وجب  / چشم داری غزل غزل بادام؛ گونه داری بغل بغل ليمو  / تو که شاعر نبوده ای خاتون، تا بدانی چه لذتی دارد  / چيدن بوسه از کبودی لب، ديدن باد، لای خرمن مو !
پی نوشت 5:  شب دلواپسی ها هرقدر بی ماه تر بهتر  / که شاعر در شب موهای تو گمراه تر بهتر / نه اینکه قافیه کم بود نه ! در فصل تابستان  / غزل هم مثل دامن هرقدر کوتاه تر بهتر !!!
پی نوشت 6: لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای  / از همان دور، مژه هم زدنت کافی بود!
پی نوشت 7: بوسه با اکراه شیرین تر از آغوش رضاست / گاه جـای اختیـــار، اجبار باشد بهتــر است/ بوســه هــــای مخفیانه غالبا شیریـــــن ترند / پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است!!!
پی نوشت 8:  الان که این‌را می‎نویسم/ ساعت دقیقن راس نبودن توست / تو هرموقع دلت خواست بخوان...
پی نوشت 9: لبهای تو سوره سوره تفسیر خداست / چشمان تو بی ریاتر از آینه هاست / ای سبزترین سبزترین سبزترین/ سیمای تو سین هشتم سفره ی ماست...
پی نوشت 10: گریه نمی کنم؛ نه اینکه سنگم / گریه، غرورمو به هم می زنه/ مرد برای هضم دلتنگیاش / گریه نمی کنه ؛ قدم می زنه... موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 10:2 | نویسنده : نفحه | 65 همراه هر سر موی مرا، با تو هزاران کار است...
دو رودخانه ی وحشیِ وحشی اند موهات  / دوتا هلال گره خورده اند ابروهات
تمام دهکده را ريختی به هم خاتون  / چه کرده باد مگر با شلال گيسوهات؟
منم که صفحه ی يک روزنامه ی صبحم  / تويی که پر شده ام از تو و هياهوهات
سر مرا که به سينه گرفته ای ول کن ... / خدا نکرده گلم کج نشه النگوهات!!!
 
حامد عسگری
****************************************
 
پی نوشت 1:  تو برایم قدم بزن بانو،وقت تصنیف خوب پاشنه هاست/ توی دالان اگر قدم بزنی،کفش هایت سه تار خواهد شد!
پی نوشت 2: چندی ست خو گرفته دلم با ندیدنت / عمری نمانده ست ، الهی ببینمت....
پی نوشت 3: بوسه و آغوش هر دو آرزوهای من اند / اولی سوزاند و خواهد کشت من را دومی...
پی نوشت 4: عراق و فارس در آشوبند از آن دو تیغه ی زنجانی  / بپوش فتنه بخوابانی به برقعی و به روبندی
پی نوشت 5:  چه قدر چای که ننوشیدم! در کافه‌هایی که با تو نرفتم ! و چه نیمکت‌ها که مرا کنار تو ندیده، فراموش کردند ...
پی نوشت 6: گیسوانت را به زیر روسری محبوس کن! / باعث تشویش اذهان عمومی می شود!
پی نوشت 7: دلتنگی، راننده ی تانک است / در آخرین غروب جنگ / با عکس زنی در مشت...
پی نوشت 8:  ما هر دو سوختیم سراپا برای تو / من دور از لبانِ تو ، سیگار بر لبم!
پی نوشت 9: برای تو می نویسم؛ دیگران میخوانند... این دیگر چه عدالتی است!!!
پی نوشت 10: برای عوض کردن دنیا نیازی به خواندن روزنامه های سیاسی نیست نیازی به تغییر رئیس جمهور و هیأت دولت نیست  و نیازی به تجمعات بیش از دو نفر نیست  گاهی تنها دو نفر می توانند تمام دنیا را مثل یک حبه قند در فنجانی چای به هم بزنند...
پی نوشت11: یکی میگفت:  اگه بهشت زیر پای مادران است، امروز تا الان دو بار گوشیم رفته بهشت !!!
"به فدای همه ی مادران دوست داشتنی سرزمینم"
موضوعات مرتبط: شعر ، قطعه ادبي تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 9:48 | نویسنده : نفحه | 69 همراه        مطالب قدیمی‌تر >> .: Weblog Themes By VatanSkin :. آخرین مطالب شب هجرانت ای دلبر، شب یلداست پنداری...(اوحدی مراغه ای) اکسیژنِ همیشگیِ شعرِ من ، سلام...(طاهره خنیا) ﮐﺎﺵ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ هم مثلِ ﻣﺮﮒ، ﺣﻖ ﺑﻮﺩ... (؟) چشم توماهی و ابروی تو قلاب...(محمد رضا حاج رستم بگلو) به شوقِ روی تو، من زنده ام...خدا داند...(بیژن سمندر) بازوان من حلقه ای ست، که نگینش توئی! (محمد غفاری) السلام علیک یا مظلومه آل الله...یا بنت الحسین(ع)... چشمهایت کارِ الکل میکند! (رزا مظاهری) داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه، دلگیر است...(مهدی فرجی) چشمانت سگ دارد! سگ بازم میکند سرِ پیری! (محمود صادقی) آرشیو مطالب هفته چهارم آذر 1392 هفته سوم آذر 1392 هفته دوم آذر 1392 هفته اوّل آذر 1392 هفته چهارم آبان 1392 هفته سوم آبان 1392 هفته دوم آبان 1392 هفته اوّل آبان 1392 آرشیو   امکانات وب
ساعت
:
یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ 15:51 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§