قریب به دوسال و اندی بود که دست کشیده بدم از نوشتن....
امشب خیلی ناگهانی به یاد اینوبلاگ افتادم...تمام خاطراتم زنده شدن...
چقدر بچه بودم...چه بیچ و خم هاییرو ک نگذروندم...چقدر عوض شدم خیلی عوض...بزرگ شدم وخانوم...کم حافظه و براسترس...ترسو و بی هیچ اعتماد به نفسی....چقدر دلتنگ خودم هستم...
این منی ک اینجاست همان آرزوی سالهای گذشته است.....باید بیشتر مواظب آرزوهایم باشم...
من برگشتم...
متفاوت تر از قبل...
تابعد./بای./
| ϰ-†нêmê§ |