ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

دوست دارم فقط از زیبایی شهری بگم که خاکش خاک من نیست اما هواش هوای نفس های مادرمه ...هوای نفس های جگر گوشه های منه..

درخت ها زیبا بودند بسیار زیبا .. پاییز واقعی بود . تا دلت بخواد برگ بود برای خش خش.

سبز و نارنجی درختا یه جوری روحت رو جلا میدادن که فقط خدا میدونه...

10 سال-10 سال میگذره از اون تصمیم..

یک دهه گذشت تا دلم تنگ بشه. برای اولین بار خواستم که برگردم. حتی سپردم که کاری اگر پیدا کردند بدون شک بر میگردم..

خونه مامان خیلی قشنگ بود.. دو تا پنجره ی بزرگ داشت که نور آفتاب هرروز بهمون سلام میکرد.

بابا کمتر از قبل حرف میزد. علی مهربون تر شده بود شاید چون از دوسدختر محبوبش جدا شده بود و دلتنگ بود.

مامان از بودنم کنارش خوشحال بود و فرشته های خواهرهام بیشتر از همه خوشحال بودن..

خانواده داشتن شیرینه.. خیلی شیرین.

پنیک سفرم خیلی بهتر شده بود. نفس تنگی هام کمتر بود. و راستش دلم نمیخواست برگردم..

اما امان از اجبار. ...

تصمیمم را قطعی تر کردم.

من بر میگردم.

شاید به کلیل زیبا و شاید به جان و جهانم شیراز..

فقط میدونم سال 1402 رو توی هوای غم انگیز یزد نمیخوام بمونم.

شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ 13:38 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§