ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

لعنت به بهمن...

خوب شد که تمام شد..

داشتم از غصه دق میکردم اما باز هم خودم خودم رو نجات دادم.

وامم جور شد. سفر دریا افتضاح بود. دوباره رفتم سفر.

رفتم کرمان... سه روزه... اما انگار سه روز زنده بودم.

کی فکرشو میکرد یه روز با همچین اشتیاقی از کرمان بنویسم...

مشاوره ام میگه بهتره یزد رو ترک کنم... اما به کجا؟ کیلیل؟؟

شیراز؟؟ آخ شیراز زیبای من...

شاید کرمان.... اما نه من توان مهاجرت رو دیگه ندارم... بسه.

شد یک ماه ونیم که نه سر کار میرم نه دنبال کارم...

به جاش بیشتر میرم استخر. باشگاه ثبت نام کردم. کتاب میخونم.

سفر های کوتاه میرم... زیاد پیاده روی میکنم.. راستش کمی حالم بهتره... دارم سعی میکنم با آدم ها ارتباط برقرار کنم هرچقدر هم سخت..

راستی تتوم رو کامل کردم.

یک زن شبیه شیطان روی ساعد( اونجا ک سروم میزن) و دقیقا مقابلش یه زن شبیه فرشته روی دست چپم...

دوسشون دارم... ظریف و زیبا...

شبیه به خود من... شبیه روزهایی ک شیطانم و روزهایی که فرشته ام..

راستی دارم میام کیلیل... همین الان توی راهم. چند ساعت دیگه میرسم.

شب میخوابم. فردا ظهر میرم شیراز.

دوس داشتم چهارشنبه سوری رو مست کنم و تو خیابون های شلوغ شیراز باشم..

از عید متنفررررم.. همیشه متنفر بودم. کاش زودتر بیاد و بره.

فک نکنم برای عید برم خونه بابا. سفره هم نمیندازم...مامان اومده بود یزد پیشم.. وقتی رفت دیدم برام سبزه کاشته 🙃

آخ مامان، چقد تو خوبی... کاش کاش میتونستم خوشحالت کنم..

دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ 19:11 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§