و این ضعیف بودن باعث شد من از خودم متنفر بشم...متنفر تر....
توی این 6ماه اتفاقات عجیب و زیادی افتاد و از گفتنشون بسیار غمگین میشم../
من بارها و بارها خیانت دیدم... بارها و بارها تحقیر شدم ودقیقا زمانی که احساس میکردم در نرمال ترین حالت ممکن زندگیم داره پیش میره همه چی خراب شد..
مهمتر از هر چیزی تصورات و اعتماد من به آدمی خراب شد که عاشقش نبودم ولی بهش اعتماد داشتم و به بودنش نیاز...
6 ماه پرچالشی رو پشت سر گذاشتم ...
یک بار-دوبار-سه بار تصمیم درست رو گرفتم و جدا شدم.
از آدمی-از رابطه ای-از جمعی....
ولی باز هم برگشتم... برگشتم به آغوش حقارت و خیانت....
و این مهر تایید محکمی پای ضعیف بودن و ترسو بودن من هست...
اینکه هنوز دلتنگ آدمی میشم که سالهاست منو رها کرده و رفته خودش نشونه ی بارزی از احمق بودن منه..
من بارها وبارها در انتخاب آدم زندگی ام اشتباه کرده ام و احساساتم نقطه ای تاریک زندگی منه که هیچوقت ازش درس نمیگیرم و این تنها نقطه ای هست که داره به من ضربه میزنه...
| ϰ-†нêmê§ |