ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

گاهی فکر میکنم وقتی تموم بشه چطوری قراره به گوششون برسه...واکنششون چیه..

چه حسی خواهند داشت آدم هایی که منو به این مرحله رسوندن...

سبحان جان!

دیشب که احساس خلاء عجیبی سمت چپ سینه ام حس کردم به تو فکر کردم.. به اینکه آیا باید تورو مقصر بدونم برای این حال؟ این وضعیتم؟؟

باید دلتنگت باشم؟؟؟ هستم...خیلی زیاد دلتنگ تمام لحظاتی هستم که دوستم داشتی ...به چند دقیقه نمیکشه که به یاد میارم تمام لحظاتی که بی رحم بودی... همون لحظه ای که با بی رحمی تمام بدون هیچ توضیح و خداحافظی ول کردی رفتی...

همون لحظه ای که دستم رو توی راهرو خونه ام ول کردی و گفتی من خسته ات کردم...

اون ظهر گرمی که روی نیمکت جلوی کوچمون نشستم و تو پشت تلفن گفتی هیچکس تا حالا هیچ احساس تنهایی رو توی من پر نکرده و من بغض کرد..

من همه ی اون لحظه ها و حرف ها رو یادمه و بابتشون سالهاست دارم اشک میریزم..

من احساس میکردم میتونم از این پل غمگین گذر کنم ولی نه ... نمیتونم.

دوست دارم یه نفر رو این وسط مقصر جلوه بدم و باهاش دعوا کنم..ولی ته دلم میدونم که اون یه نفر فقط خودمم...

لحظه هایی که خودم رو سرزنش میکنم لحظه های قشنگی نیست

گاهی وقتا حتی گریه هم نمیتونم بکنم...

فقط قلبم تندتر میزنه ....اونقدر تند که نفس هام نمیتونن به پاش برسن و کم میارن...

کم میارم و دلم میخواد بمیرم.

و ای کاش یکی از این شب ها تموم میشد..

همه چیز..

من.

دوشنبه دوم مهر ۱۴۰۳ 18:25 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§