ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﮐــــﯽ ﺑودی؟ومن اسم کســـــی رو بگـــــم که..پدرش نیســــت....
by : x-themes

اومدم ی چیز جدیدی که فهمیدم رو‌بگم..

سالها پیش وقتی برگشتم سمت کسی که بسیار بسیار منو آزار داده بود،و یا حتی وقتی توی رابطه ای دست و پا میزدم که میدونستم سمی هست موندم و اشتباهات اینچنینی رو تکرار میکردم،خیلی غمگین می‌بودم..

همیشه میدونستم متفاوت..من یه آدم متفاوتِ آسیب دیده بودم.

که سالها برای ترمیم خودم سعی کردم..تلاش کردم.جون‌کندم..

ولی این بهبودی آنچنان پایدار نبود...

هیولای آبی من همه چی رو خراب کرد...منِ زخم خورده رو‌ زخم زد...

همیشه دوس داشتم بدونم چرا.چرا ب سمت آسیب هام برمی‌گردم...

امشب مهزیار،همون پسر اراکی قد بلند که از هم‌صحبتی باهاش بسیار لذت میبرم گفت شهلا بله تو‌‌متفاوتی ...

بله من داشتم غر میزدم که تنهام...که هیچکس نیست این تفاوت های منو درک کنه...هیچکس منو با تفاوت هام‌دوست نداشت

یه لحظه یادم اومد به هیولای آبی...اون هیچوقت منو متفاوت ندید..منو قضاوت نکردم.من‌رها بودم و در بند خودش...

شاید برای همین بود ک برمیگشتم‌سمتش...

هیولای آبی منو قضاوت نمی‌کرد...منو عادی میدید

چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ 2:15 |- ✘Nafas -|

ϰ-†нêmê§