چند شب بعد از اون قرار بهم گفت: میخوام همون طوری که مراقب ماهیتابه تفلون بودم مراقبت باشم.
پرسیدم: مگه میتونی؟
گفت: این چیزیه که سرش ادعا دارم...
گفتم: اینجوری که عاشقت میشم.
گفت : این مگه بده؟!
گفتم : آره..
گفت : چه چیزِ بدِ خوبی...
اینجوری بود که خودم رو بهش سپردم
| ϰ-†нêmê§ |